سرمقاله سازندگی/ رویارویی دوباره یا توافق؟

روزنامه سازندگی/ «رویارویی دوباره یا توافق؟» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم علی بیگدلی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
با پیشرفتهای حاصل شده در گفتوگوهای ایران و آمریکا و اعلام برخی مفاد احتمالی تفاهم، این پرسش در افکار عمومی شکل گرفته که آیا مسیر پیشرو، سرانجام به توافق ختم خواهد شد یا اینکه ایالات متحده بار دیگر در حال تدارک یک عملیات فریب و مقدمهچینی برای از سرگیری حملات نظامی است. این تردید با توجه به سابقه روابط دو کشور طبیعی است اما شرایط کنونی نشان میدهد که فضای امروز با گذشته تفاوتهایی اساسی پیدا کرده و همین تفاوتها احتمال حرکت به سمت یک تفاهم را افزایش داده است.
نکته مهم این است که هم ایران و هم آمریکا با مشکلات داخلی روبهرو هستند و همین مسائل دو طرف را به سمت انتخاب راهکارهای عقلانی و دیپلماتیک سوق داده است. آمریکا پس از جنگ و تنشهای اخیر بهخوبی دریافته که از طریق حمله نظامی نمیتواند به اهداف خود در قبال ایران دست پیدا کند. در سوی دیگر، ایران نیز با مشکلاتی مانند فقر، تورم، بیکاری و افزایش نارضایتیهای اجتماعی دستوپنجه نرم میکند. ادامه این وضعیت بدون کاهش فشارهای خارجی دشوار خواهد بود و به همین دلیل تهران نیز ناچار است مسیر دیپلماسی را جدیتر دنبال کند.
در چنین شرایطی سیاستمدار آگاه، کسی است که بتواند متناسب با تغییرات اجتماعی و ژئوپلیتیکی حرکت کند. باقی ماندن در نقطه صفر و ادامه برخی شعارهای گذشته دیگر کارایی سابق را ندارد. تحولات منطقه نشان داده که بسیاری از رویکردهای پیشین در عمل با شکست روبهرو شده و کشورها ناچارند خود را با شرایط جدید هماهنگ کنند.
موضوع تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. بستن تنگه هرمز اگرچه در ابتدا برای ایران، اقدامی مهم در راستای نمایش قدرت و پاسخ به فشارها بود اما ادامه طولانیمدت آن بهسود ایران نیست. تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است و از منظر حقوقی و قوانین بینالمللی، بسته ماندن طولانی آن جز در شرایط اضطراری کوتاهمدت قابل توجیه نیست. انسداد این مسیر، مشکلات گستردهای در اقتصاد جهانی بهویژه بازار انرژی ایجاد کرده و فشارهای اقتصادی ناشی از آن میتواند دامنهدار شود. از همینرو بازگشایی تنگه هرمز در برابر کاهش یا رفع بخشی از محاصره و فشارهای آمریکا میتوانست، اقدامی گرهگشا برای خروج از وضعیت فعلی باشد زیرا محاصره اقتصادی نیز هزینههای سنگینی را بر ایران تحمیل کرده است.
در این میان نباید نقش کشورهای عربی مانند عربستان سعودی و قطر را نادیده گرفت. این کشورها در ماههای اخیر تلاش کردهاند از طریق فشارهای سیاسی و دیپلماتیک، آمریکا را به سمت انعطاف بیشتر سوق دهند. آنها به خوبی میدانند که ادامه تنش میان ایران و آمریکا به زیان ثبات منطقه و سرمایهگذاریهای اقتصادی خواهد بود. کشورهای اروپایی نیز به دلیل رکود در همکاریهای اقتصادی با ایران، از کاهش تنش استقبال میکنند و در صورت حل بخشی از اختلافات، امکان صادرات کالا و سرمایهگذاری دوباره فراهم خواهد شد.
رفتوآمدهای دیپلماتیک اخیر در منطقه، ازجمله سفر دونالد ترامپ به منطقه و همچنین سفر شهباز شریف نخستوزیر پاکستان به چین، نشاندهنده افزایش وزن دیپلماتیک پکن در تحولات جهانی است. در همین چارچوب، انتصاب محمدباقر قالیباف بهعنوان نماینده ایران در امور چین نیز نشان میدهد که تهران جایگاه ویژهای برای پکن در سیاست خارجی خود قائل است و چین را بهعنوان یک واسطه قدرتمند در معادلات منطقهای میبیند. از همینرو میتوان گفت بخشی از پیشرفتهای اخیر در روابط ایران و آمریکا نیز تحتتأثیر توصیهها و فشارهای دیپلماتیک چین قرار دارد؛ کشوری که اکنون بیش از گذشته تلاش میکند در مدیریت بحرانهای منطقهای نقشآفرینی کند.
















