1. جذاب ترین ها
کتاب

نقد کتاب/ نگاهی از زاویه نزدیک به کتاب «به کی سلام کنم؟» اثر «سیمین دانشور»

منبع
ويستا
بروزرسانی
ويستا/ در کتاب "اتاقي از آن خود "، ويرجينيا وولف ، معتقد است که تا آن زمان (اوايل قرن بيستم) ، زنان نتوانسته اند موضوعات زنانه را در ادبيات مطرح کنند و براي اولين بار اصطلاح" خواهران شکسپير" را به کار مي برد. نکته اي که او مطرح مي کند اين است: " اگر خواهران شکسپير همان استعداد را داشتند ، غير ممکن بود که بتوانند در جامعه ي دوران اليزابت به مقام شکسپير دست يابند." او معتقد است ادبيات حقيقي وقتي محقق مي شود که ما از نقش هاي جنسيتي خود فراتر رويم و اصطلاح( Androgyny ) را مطرح مي کند.وقتي التقاط بين دو جنس اتفاق مي افتد ، باروري حقيقي در ذهن و در ادبيات روي خواهد داد. يک شخصيت از نظر او نبايد " مرد ِ مرد " يا " زن ِ زن " باشد ، بلکه تلفيقي از اين دو است که بارور کننده ي حيات ادبي است. آنچه در پي مي آيد ، خوانشي است از ميان خوانش هاي مکرر يک متن . داستان کوتاهي با نام " به کي سلام کنم؟ " از بانوي پيشروي داستان ايران زمين ؛ سيمين دانشور که از منظر نقد فمنيستي با در نظر داشتن نظريات ويرجينيا وولف و سيمون دوبوار خوانده شده است. "طبقه ي زحمت کشي به نام زن" نويسنده در اين داستان از تکنيک تک گويي دروني به خوبي استفاده کرده است و توانسته است با استفاده ازاين تکنيک ، متناسب با تجربه هاي زيسته شخصيت اصلي داستان که يک زن است ، فضاي تجربي زنانه اي در داستان فراهم آورد و با ايجاد حس سمپاتي ميان خواننده و شخصيت اصلي داستان ، خواننده را در اين تجربه ها سهيم کند و با هنرمندي اين تجربه هاي زندگي زنان را فارغ از سنت داستان نويسي مردانه، بيان کند . يکي از شاخصه هاي اين داستان شخصيت پردازي آن است که از خلال تلفيق تک گويي دروني کوکب با روايت داناي کل محدود ، به خوبي شکل گرفته است. کوکب سلطان زني تنهاست که به شدت در تقابل با موقعيت اجتماعي خويش است و اين تقابل به تنهايي او در سراسر داستان دامن زده است . او آنقدر تنهاست که رفاقت با عنکبوت را غنيمت مي شمارد. بعد از گم شدن همسرش نقش او را نيز در زندگي به عهده مي گيرد و حتي شغل او را نيز. او زني سنتي بوده است که در اثر معاشرت با خانم مدير و به تاسي از او ، دچار تغيير سبک زندگي از"زنِ زن" به "زنِ مرد" ( Androgyny)مي شود و از نقش جنسيتي مقرر خود فراتر مي رود و لحن معترض او در سراسر داستان از تقابل اين تغيير سبک با موقعيت اجتماعي خود و دخترش ناشي مي شود. خانم مدير از جمله شخصيت هاي مهم و تاثير گذار داستان است . او نمونه ي يک (Modern woman) است. زن امروزي به تعبير سيمون دوبووار که در سطح يک مرد مي انديشد و عمل مي کند و کوکب سلطان تحت تاثير اوست. حتي تاثير شخصيت او را بر حاج اسمعيل نيز مي بينيم.حاج اسمعيل نيز شخصيت ( Androgyny) دارد. کوکب خطاب به دخترش مي گويد : "پدرت تو را قنداق مي کرد ، لالايي مي خواند ، مي شستت و به گردشت مي برد..." در داستان او مردي است که زن وجودش را زندگي مي کند وبه همين دليل تنها نکته ي شيرين زندگي کوکب در داستان فلش بک هايي است به خاطرات شيرين او با حاج اسمعيل. در عوض ربابه شخصيتي است که در داستان تابع و منفعل است. او کاملا به تعبير سيمون دوبووار ، جنس دوم ( second sex ) است و همان "ديگري" است . بدون استقلال مادي و شخصيتي است و هويت او در سايه ي مردي که نان آور دو بچه اش است ، تعريف مي شود.استدلال او در برابر اعتراض مادرش به وضعيت او اين است که صاحب دو بچه است و چه مي تواند بکند.در واقع تصوير زن فرشته گون و از پيش ساخته شده ي "مادر" از او زني ساخته است که تمام ناملايمات را تحمل مي کند و عملا شيوه ي زندگي اش در داستان يک خود زني به تمام معناست. داماد کوکب نيز يک شخصيت" مردِ مرد" است و شکاف جنسيتي بين او و ربابه تا آخر داستان باقيست و گويي هر لحظه عميق تر مي شود و در قالب شخصيت ايستايش در داستان باقي مي ماند. کوکب بسيار تلاش مي کند که فرزندش را از شرايطش آگاه کند اما در نهايت اين جامعه ي مردسالار است که در قالب دامادش پيروز ميدان است و ربابه براي ايفاي نقش مادر و همسر فرشته گون در خانواده تن به هرذلتي مي دهد و از قضا چنان که در داستان مي بينيم خانم مدير خانوادهاي ندارد و اين شايد نقدي بر ساختار خانواده باشد. به طور کلي زنان در اين داستان براي رسيدن به آزادي با موانع زيادي روبرو هستند. در داستان چند بار به نقل از خانم مدير شرايط حال زنان بسياردشوار و بد ترسيم مي شود :"سعي داري ربابه را از طبقه ي خودش دربياوري ، ديگر نمي داني زن از طبقه ي زحمت کش است" و يا در جايي ديگر مي گويد : " هر طور که حساب کنيم زن معناً از طبقه ي زحمت کش است ." اما تصوير پاياني داستان که کمک کردن زن و مرد جوان به کوکب است، نويد آينده اي روشن است. نويسنده با استفاده از تکنيک نشان دادن به جاي گفتن ، به زيبايي با شرح لباس هاي اين دو جوان ، تصويري مدرن و امروزي از آنان مي سازد و شايد آرزوي زمانه را از زبان کوکب سلطان ، بيان مي کند ، آنجا که در ذهن او نفوذ ميکند و به جاي او خيال مي کند : "...خيال کرد که اين جوان دامادي است که آرزو داشت ، داشته باشد و اين زن دختر خودش است .... " و اين تصوير پاياني مي تواند آغاز يک حرکت باشد و به قول محسن نامجو : " شايد که آينده از آن ِ ما...."