پیشخوان/ تلخیصی از کتاب «بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی» نوشته استاد محمدرضا حکیمی

منبع
خبرآنلاين
بروزرسانی
پیشخوان/ تلخیصی از کتاب «بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی» نوشته استاد محمدرضا حکیمی
خبرآنلاين/ متن زير تلخيصي از کتاب «بعثت ، غدير، عاشورا، مهدي» نوشته استاد محمدرضا حکيمي درباره واقعه غدير است که براي کاربران خبرانلاين انتخاب کرده ايم. شرح آن واقعه... در ميان راه مکه و مدينه، محلي است به نام جحفه در اين محل، غدير خم جاي دارد. چون اين آبگير به شگل خم رنگرزان بوده است، و برخي قبايل صحرايي گاه در آن جامه هاي رنگ کرده خويش را مي شسته اند، آن را «غدير خم» ناميده اند. (غدير يعني آبگير گودال در بيابان که آب باران در آن گرد آيد.) پيامبر اکرم (ص) در سال دهم هجري، به قصد انجام دادن اعمال حج، از مدينه به مکه سفر کرد. سفر پيامبر پيشتر به اطلاع مسلمانان نواحي مختلف رسيده بود. از اين رو، جماعت ها و گروه هاي بسياري براي اينکه اعمال حج را در حضور پيامبر انجام دهند، و آداب و مناسک حج را از خود پيامبر بياموزند، به مکه آمدند، و همراه پيامبر حج گزاردند. پس از پايان اعمال حج و سخنراني هاي چندي که پيامبر در مکه ايراد کرد، کاروان ها عازم بازگشت به مدينه شدند. اکنون نيز جماعت هاي بسياري با پيامبر بودند. همه آمدند تا به صحراي کوهستاني جحفه رسيدند در کنار غدير خم. در اين محل، جبرئيل فرشته وحي بر پيامبر نازل شد، و بر او فرو خواند: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک، و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، والله يعصمک من الناس. اي فرستاده رسول خدا! دستوري که خدا براي تو فرستاده است، به مردم برسان . اگر نه، تبليغ رسالت نکرده اي! خدا خود تو را از شر مردم نگاه خواهد داشت. با توجه به اينکه آن ايام، ماه هاي آخر عمر پيامبر بود (زيرا در حدود 70 روز پس از واقعه غدير رحلت کرد) و فرستاده خدا همه احکام الاهي را تبليغ کرده بود، معلوم است که اين آيه مربوط به مسئله جانشيني است. اين بود که پيامبر، پس از نزول آيه بالا در صحراي غدير، درنگ کرد. و پس از اداي نماز ظهر، دستور داد منبري از جهاز (پالان) شتران ساختند. آنگاه فرمود تا همه آن جمعيت انبوه گرد آمدند. مورخان اهل سنت نوشته اند، در آن روز 120000 نفر در پاي آن منبر حضور داشتند. پيامبر در ميان آن جمعيت انبوه و بزرگ، بر آن منبر بالارفت و درباره نزديک شدن مرگ خود که پيشتر نيز در مکه بدان اشاره کرده بود سخن گفت. آنگاه وحي و دستور خداوند را درباره تعيين جانشين ذکر فرمود. و باز به مردم ياد آوري کرد که او پيامبر خدا بوده است، و احکام خدا همه را ابلاغ کرده است، و اکنون مي خواهد آخر ين مسئله مهم ديني را بگويد. آن گاه علي بن ابيطالب را پيش خود خواند. نخست او را در کنار خود نگه داشت. سپس دست او را گرفت و بلند کرد. و در چنان شرايطي، از روي منبر، با حضور آن جمعيت، و با آن وضعيت حساس، ( که در وسط راه و در ميان دشت و سنگ و کوه، و در هوايي بسيار گرم، کاروان ها را متوقف ساخته بود) پس از خواندن آياتي از قرآن و ذکر سخناني مربوط به رسالت و جانشيني، و نزديک شدن مرگ خويش، با صداي بلند فرمود : «من کنت مولاه فهذا علي مولاه » هر کس من مولا و سر پرست و پيشواي او بودم، سپس اين علي مولا و سرپرست و پيشواي اوست. آنگاه دعا کرد در حق آنان که علي را ياري کنند، و نفرين فرمود آنان را که او را ترک گويند، و بي ياور گذارند. پس از اينکه مراسم تعيين علي بن ابيطالب، براي جانشيني و خلافت، به وسيله پيامبر اکرم (ص) پايان يافت، و دين اسلام از نظر ادامه رهبري نيز کامل شد، و چگونگي سر پرستي امت پس از پيامبر روشن گشت، اين آيه فرود آمد: «اليوم اکملت لکم دينکم واتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا» امروز دينتان را برايتان کامل کردم و نعمت (نعمت معنوي وهدايت ) را بر شما تمام ساختم، و اسلام را براي شما بر گزيدم تا دينتان باشد. در اين جا مردمان آمدند، و با علي بيعت کردند، و او را مولاي خويش خواندند. يعني دست او را فشردند و مقام او را پذيرفتند. با اين همه پيامبر اکرم، براي اينکه مقام او را در مسلمانان کاملا روشن کند فرمود: او را اميرالمومنين بناميد. برخي از مورخان نوشته اند که پيامبر، سه شبانه روز، در سرزمين غدير ماند تا همه بتوانند با علي بيعت کنند. صدها دانشمند از اين واقعه ياد کرده اند اين بود خلاصه اي از واقعه غدير، واقعه اي که از مسلم ترين مسائل تاريخ اسلام است، و صدها دانشمند از آن ياد کرده اند، مانند ابوريحان بيروني، و خواجه نصير الدين طوسي. فيلسوف معروف، فارابي نيز بر همين اساس، به تحليل فلسفه امامت پرداخته است. ابن سينا نيز به موضوع نصّ(حديث صريح غدير)، در کتاب شفا، اهميت داده است، و آن را بهترين راه براي تعيين جانشين دانسته است، همين طور بسياري ديگر از علماي بزرگ شيعه. گذشته از علماي بزرگ شيعه -که همه موثقند و حجت- ده ها و ده ها دانشمند، و محدث، و مورخ ، و مفسر از اهل سنت نيز، حديث غدير و واقعه آن را نقل کرده اند، مانند طبري و ابن اثير و احمد حنبل. و در اين عصر، يکي از دانشمندان بزرگ ما، روحاني گرانقدر، حضرت علامه اميني، درکتاب عظيمي که به نام الغدير بيش از 360 سند از کتاب هاي معتبر عالمان سنت گرد آورد. تا کنون 11 جلد از اين کتاب به چاپ رسيده است. سخنان پيامبر درباره جانشيني، پيش از غدير در اينجا بايد ياد آوري کنيم که سخنان پيامبر اکرم (ص) درباره حضرت علي وامامت و خلافت او، و اينکه جانشين پيامبر فقط و فقط اوست، منحصر به حديث و واقعه غدير نيست. سخنان پيامبر در اين باره بسيار است. از آن جمله است واقعه سال سوم بعثت، که خلاصه ايي از آن را مي آوريم : پيامبر اکرم تا سه سال پس از مبعوث شدن به پيامبري، دعوت خويش را علني و عمومي نمي ساخت، و مردمان را اندک اندک و نهاني به اسلام فرا مي خواند. در سال سوم بعثت، مامور شد که عشيرۀ خويش را، آشکارا، به دين اسلام بخواند. در اين هنگام، علي را مامور کرد تا چهل تن از سران و افراد قبيلۀ قريش را به مهماني دعوت کند. دراين محفل، پيامبر اکرم، دربارۀ رسالت خويش از جانب خدا، سخناني ايراد کرد، آنگاه فرمود: کيست که از هم امروز به ياري من بشتابد، و در تبليغ رسالت به من کمک رساند، تا همو پس ازمن، خليفه و جانشين من باشد؟ هيچ کس به اين سخنان پاسخ نداد، جز علي، که به پا خاست گفت : من، اي پيامبر خدا، تو را در اين راه، ياري مي کنم . پيامبر اکرم در خواست همکاري خويش را، در آن جمع، سه بار تکرار کرد، و در هر سه بار کسي پاسخ موافق نداد، مگر علي. اينجا بود که، در نوبت سوم پيامبر رو به علي کرد و فرمود: تو پس از من وصي و خليفه و جانشين من خواهي بود. ديگر از مواردي که پيامبر اکرم، به اين مسئله پرداخته و آن را روشن ساخته است، حديث معروف و مشهوري است که علماي سني و شيعه، در ده ها، بلکه صدها، کتاب روايت کرده اند. حديث اين است: من دو شي ء گرانقدر در ميان شما باقي مي گذارم، کتاب خدا (قرآن) و خاندان خودم ( يعني علي و ديگر اماماني که اولاد پيامبرند.) شما مسلمانان هنگامي به گمراهي نخواهيد افتاد، که به اين دو چنگ در زنيد، و از اين دو با هم پيروي کنيد. بنابر اين، اين مسئله روشن بود که جانشين پيامبر نيز مانند خود پيامبر بايد به امر خدا و از جانب خدا معلوم گردد. آياتي از قرآن کريم نيز مردم را به اين امر توجه داده بود، از جمله آيه 36 از سوره احزاب. چنان که پيامبر اکرم نيز، از نخستين روزهاي اعلام رسالت، مردمان را به اين امر توجه داد، يعني در واقعه بني عامر بن صعصه. واقعه اين بود: هنگامي که پيامبر، دين اسلام را بر قبيله عرضه کرد و از آنان خواست که مسلمان شوند، رئيس قبيله گفت: اگر ما از تو پيروي کرديم، تو پيروز گشتي و دين تو پا بر جاي شد، آيا پس از خود کار را به ما وا مي گذاري ؟ پيامبر فرمود: «ان الامر الله يضعه حيث يشاء» کار دين به دست خدا است، به دست من نيست. او خود در هر جا بخواهد قرار مي دهد، و به هر کس بخواهد مي سپارد. از نظر عقل نيز چنين است . چگونه مي شود پيامبري از جانب خدا بيايد، سپس امت و دين خود را رها کند، تا مردمان بيايند و در آن تصرف کنند. در اين صورت از دين چه خواهد ماند؟ و همين است که عاقبت کار به جايي مي رسد که يزيد بن معاويه، و متوکل عباسي خليفه رسول الله باشند! دين يک نظام الاهي است. پس بايد همه چيز آن الاهي باشند. و همين گونه هم بود. از اين رو پيامبر اکرم بارها و بارها، در خلال تبليغ و ياد دادن ديگر احکام دين، مسئلۀ جانشيني را نيز مطرح مي کرد، و همواره علي را جانشين خود معرفي مي فرمود. و از اين جمله بود «واقعه غدير» که شرح مختصر آن گذشت. چرا حضرت علي(ع) براي جانشيني برگزيده شد؟ اکنون ببينيم علي(ع) که بود و چه فضائلي داشت که از جانب خدا براي جانشيني پيامبر اسلام و رهبري مسلمانان برگزيده شد؟ علي همان کسي بود که از خرد سالي در دامان محمد پرورش يافت و از ميان مردان، پيش از همه دعوت پيامبر را پذيرفت، و اسلام آورد. خواجه نصير الدين طوسي مي گويد: علي داناتر از همگان بود. حدسي نيرومند داشت. هميشه همراه رسول خدا(ص) بود. از همه بخشنده تر بود. پس از پيامبر، پارساتر و عابدتر و فرزانه ترين مردم بود. ايمانش بر همه مقدم سخنش از همه فصيح تر، و رأيش از همه درست تر بود. به حفظ کتاب خدا و اجراي احکام آن از همه بيشتر توجه داشت. توماس کارلايل، مروخ و متفکر انگليسي مي گويد: علي جوانمردي بلند قدر و بزرگ نفس بود. از چشمۀ وجدانش مهر و نيکي سيل آسا سرازير مي گشت. در دلش شعله هاي دلاوري و پهلواني زبانه مي کشيد. شجاع تر از شير ژيان بود، اما شجاعتي آميخته با مهرباني. بولس سلامه، حقوقدان مسيحي بيروتي مي گويد: علي در قضاو ت، تبعيض نمي نهاد. آنچه را بايست به مردم بدهد به طور مساوي مي داد. ميان ارباب و بنده فرق نمي گذاشت. وضع رقت بار فقيران و يتيمان چنان در او اثر مي کرد که حالت غريبي به خود مي گرفت. او به چشم مي ديد که مردم، درد و رنج زندگي را مانند هماهنگي شعر حس مي کنند. آري، علي به رايگان و بي جا برگزيده خدا نبود. و بر پايه اينها و اين واقعيت ها بود که شيعه پس از در گذشت پيامبر اکرم، همان راهي را سپرد که پيامبر تعيين کرده بود، يعني: علي را رهبر اسلام، امام امت و پيشواي خلق، و مجري قرآن، پناه عدالت، و تکيه گاه واقعي قانون، و دژ استوار حقوق خلق ها و توده ها، و خلاصه، خليفه بلا فصل و جانشين راستين پيامبر و رهبر شعار هاي قرآن شناخت، و همواره به محتواي غدير- که مبتني بود بر دستور خدا - عمل کرد، تا به اسلام و پيامبر اسلام و احکام اسلام وفادار باشد، و چيزي از خود در دين پديد نياورده باشد، بلکه گام به گام پا جاي پاي پيامبر (ص) گذاشته باشد، و به دستورات او رفتار کرده باشد. مسئله غدير، مسئله انسان است غدير، واقعه اي نيست که تنها جنبه تاريخي داشته باشد، و به عنوان يک مسئله گذشته دربارۀ آن سخن گفته شود. بلکه به جز جنبه تاريخي آن و همچنين جنبه ديني و اسلامي و اعتقادي بسيار مهم آن، هر مسلماني مکلف است در اين بابت، حق را بشناسد و به آن معتقد باشد، بجز اين ها همه، مضمون و مقصود از واقعه غدير در هر لحظه از زندگي جامعه اسلامي بلکه در هر جامعه ديگري مصداق و مورد دارد. جوهر اصلي واقعه غدير و سخنان پيامبر در آن روز، تعيين شکل صحيح رهبري است، و سرپرستي و مولويت اهل حق، و لزوم ايمان داشتن به حکومت پيشواي عادل، و بيعت کردن با چنين پيشوايي، و اطاعت کردن از چنين حکومتي(يعني: حکومتي همسان و همانند آنچه علي - در نزديک به 5 سال دوره خلافت خود- جامۀ عمل پوشاند)، و سر پيچي و مخالفت با هر حکومت غير اسلامي، و نظام ستمگر که حقوق مردم را رعايت نکند، و جانب محرومان را نگيرد. محتواي امامت و غدير اين است. از اين رو حماسۀ غدير، چونان مشعلي جاودان سوز، در ذهن ها و زمان ها و عصر ها و نسل ها هميشه زنده است، و جوهر سيال آن در کالبد جامعه ها هميشه جاري است. گفت و گو و تأکيد بر مسئله غدير، و تجديد بحث در اين باره، چيزي نيست جز تاکيد براحقاق حق، و نشر عدالت، و مبارزه با ستم و جهل. اين است که مسئله غدير، مسئله انسان است، و فرياد غدير فرياد انسان. و اين حقيقت، زنده است، و دفاع و ياد آوري آن وظيفه است، تا روزي که زندگي باشد و انسان و روز.
آخرین خبر | پیشخوان/ تلخیصی از کتاب «بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی» نوشته استاد محمدرضا حکیمی