کتابستان/ مادام بوواري [Madame Bovary] نخستين اثر گوستاو فلوبر (1821-1880)، نويسنده فرانسوي است که در 1856 در مجله روو دو پاري و در 1857 به صورت کتاب مستقل انتشار يافت. برگردان فارسي اين کتاب، به ترجمه ي مهدي سحابي که توسط نشر مرکز به چاپ رسيده است، نسبت به ترجمه هاي پيش از خود از ايراد هاي کمتري برخوردار است. سحابي مترجم باسابقه اي است که تربيت احساسات فلوبر را نيز ترجمه کرده است.
داستان با وارد شدن شارل بووآري به عنوان شاگرد تازه اي به يک دبيرستان شهرستاني آغاز ميشود و سپس خواننده مسير زندگي حقير اين پسربچه را دنبال ميکند که به عنوان طبيب بهداري به کار مي پردازد و با بيوه زني که مادرش براي او ميگيرد عروسي ميکند. زن از او بزرگتر است، او را هم دوست دارد، ولي در مورد او مستبدانه عمل ميکند.
اين کتاب بيشک مشهورترين و مقبولترين اثر فلوبر است. به گفته اميل زولا که از سران جنبش واقع گرايي و از نويسندگان بزرگ قرن نوزدهم ادبيات غرب است، همه کتابهايي که ما مي نويسيم و به نظرمان واقعي مي آيند، در مقايسه با اثر فلوبر کارهايي سطحي و احساساتي اند و به درد تماشاخانه مي خورند. نظراتي از اين قبيل در باره نقش و اهميت فلوبر و دو اثر عمده او "مادام بووآري" و "تربيت احساسات" بسيار بيان شده و کم نيستند نويسندگان و منتقداني که فلوبر را آغازگر رمان مدرن و اين دو اثر را سنگ زيربناي شيوه داستانسرايي امروزي مي دانند.
فلوبر نقطه آغاز تحولي بنيادي در نگرش ادبيات به انسان و حال و کار اوست، نگرشي که واقعيت را از افسانه و اسطوره به طور قطعي جدا مي کند و به بيان عيني امر بشري اصليت مي دهد. به اعتقاد فلوبر و همه نويسندگان پيرو و مريد او تنها با اين چنين تمرکز انحصاري بر واقعيت، مي توان آن را به بيان کشيد و منتقل کرد و اين همان عينيتي است که فلوبر آن را بررسي "باليني" شرايط بشري مي نامد. همچون پزشکي که به بالين بيمار مي رود و به بررسي نشانه هاي بيماري وي مي پردازد. مشخصه اين نگرش، ديدن همه جانبه واقعيت است. به بيان ديگر، واقعيتي که بطور عيني بررسي مي شود، ترکيبي از بيشمار واقعيتهاي مرتبط و در هم تنيده در همه زمينه هاي اجتماعي، تاريخي و فلسفي پيرامون انسان است که يکايک آنها توجه و دقتي در خور کل مجموعه را طلب مي کنند.
در مادام بووآري به عنوان يک اثر واقع گرا، نشانه هاي رئاليسم روشنگرانه ي فرانسوي به وضوح ديده مي شود. رئاليسمي که به جنبه هاي مختلف يک پديده از ديدگاه اجتماعي، تاريخي و روانشناختي مي پردازد و به خواننده شناخت و بينش مي دهد. بر خلاف رئاليسم روسي که تنها صحنه هاي ناخوشايند را به تصوير مي کشد. گو اين که نويسنده بزرگي چون تولستوي در آناکارنينا که به نوعي متاثر از مادام بووآري ست، تنها به روايت داستان عشق آنا مي پردازد و نشانه اي دال بر توجه نويسنده به تاثير شرايط اجتماعي و تاريخي بر سرنوشت و رفتار آنا، ديده نمي شود. و اين چنين است که ارزش شاهکار فلوبر بيشتر آشکار مي شود.
انسان فلوبري از يک طرف شخصيتي عامل در زمينه اجتماعي است که اين خود مستقيما بر زمينه تاريخي وي منطبق است. از طرف ديگر نويسنده کاوشي ريزبينانه در زواياي دور و نزديک اخلاق و وجدان و روان شخصيت او، پيش مي برد. از همين روست که مادام بووآري به عنوان عنصري از اجتماع معرفي مي شود که تک تک حرکات و افکارش در بستري از اجتماع و متاثر از شرايط زندگي گذشته و حال اش شکل مي گيرد. گذشته اي که در صومعه و خانه اي روستايي و کسل کننده طي شده است و به ازدواج با مردي که عليرغم اينکه طبابت مي کند و از طبقه متوسط اجتماع است، فردي معمولي و ساده لوح و بي دست و پاست که حتي عشق فراوانش به اما براي وي هيچ جاذبه اي ندارد، مي انجامد. پس از ازدواج نيز زندگي سرد و کسل کننده اما ادامه مي يابد. اين چنين شرايطي اما بووآري را به شخصيتي با سرشتي آکنده از بحران بدل مي کند.
از اين ديدگاه مي توان درونمايه داستان را روشنگري براي روشنفکران، سياستمداران و دولتمردان جامعه از طريق ترسيم شرايطي که منجر به معضلات اجتماعي مي شود، دانست. اگرچه در داستان ردپايي از باور نويسنده به تاثير بازدارندگي ايمان مذهبي در انسان مشاهده مي شود. اما فلوبر پس از فرار رودولف، تمايل کوتاه مدت و ناماندگاري به مذهب نشان مي دهد و مدت زماني کوتاه به انساني مومن و نيکوکار مبدل مي شود. شايد عدم تاثير آن در زندگي اما، به دليل همين ناماندگاري باشد.
اين نگاه فراتر از نگاه سطحي و عوامانه به داستان است که درونمايه آن را تنها تباهي انسان در باتلاق ظواهر و هوسهاي دنيوي تلقي مي کند. اگر چه مي توان گفت که نويسنده متاثر از دوران ادبيات کلاسيک (در حدود 20 سال با آثار کلاسيک فاصله دارد) گنجاندن مفهومي متعالي در داستان را مد نظر دارد.
داستان طرح منسجم و دقيقي دارد. تمام حوادث داستان متکي بر روابط علي و معلولي قوي است و هيچ حادثه اي خلق الساعه و تصادفي نيست. اما از نظر ساختمان داستان و رعايت اصول تکنيکي پر اشکال است. در ساختار صحيح، داستان با شخصيت اصلي آغاز مي شود و مقدمه با معرفي او شکل مي گيرد. سپس تنه داستان آغاز شده و گره داستاني ايجاد مي شود و با يک روند صعودي به اوج مي رسد. پس از آن نتيجه داستان به صورت غير مستقيم و کوتاه ارائه مي شود.
در مادام بووآري، با اينکه شخصيت اصلي داستان، اِما است، اما رمان با کودکي شارل بوواري آغاز مي شود و در انتها نيز با مرگ وي خاتمه مي يابد. در صورتي که زندگي و پرداخت شخصيت شارل، تنها محل بازتابي براي نشان دادن اِما بوواري است. مقدمه طولاني داستان به توصيف ويژگي هاي شخصيتي و زندگي گذشته شارل که شخصيت فرعي در داستان است، مي پردازد و اِما پس از ازدواج با شارل وارد داستان مي شود. اولين گره داستاني با شروع احساس نارضايتي اِما از زندگي مشترک پيش پاافتاده اش ايجاد مي شود. پس از آن طرح داستان، به شکلي بي نقص ادامه مي يابد و گره هاي داستاني يا نقاط بحراني ديگر با روند پيوسته و يکنواختي ايجاد مي شود (آشنايي با لئون، آشنايي با رودولف،...). تکرار اين بحرانها، هر لحظه بر جذابيت داستان، با يک روند صعودي، مي افزايد و در خواننده حس همدردي با اما را عميقتر مي کند. تا آنجا که داستان به اوج و صحنه خودکشي اما مي رسد. نتيجه گيري طولاني که پس از آن در حدود 40 صفحه ادامه مي يابد، از ديگر نقاط ضعف داستان از ديدگاه داستان نويسي امروزي به شمار مي آيد. اگرچه در صورتي که اين داستان را متعلق به نسل اول داستان نويسي در نظر بگيريم که در آن داستانها شامل پيش درآمد و مقدمه و نيز نتيجه گيري هاي طولاني بوده اند، اين ويژگي جزء خصوصيات دوره داستان به شمار آمده و نقص آن محسوب نمي شود.
در اين کتاب، نويسنده با چيره دستي بسيار، همه ي شخصيتها را مود روانکاوي قرار مي دهد. آنچه توصيف مي شود، رفتار يا عکس العمل شخصيتها در موقعيتهاي مختلف و از زبان راوي نيست، بلکه توصيفات بيشتر از ذهن شخصيتها، چه شخصيت اصلي و چه ساير شخصيتها، انجام مي گيرد و از همين رو اين رمان در دسته ي رمانهاي شخصيت طبقه بندي مي شود. به عبارتي فلوبر در اين اثر با هنرمندي زياد و تقريبا در تمام طول داستان، از داستانسرايي به شيوه جريان سيال ذهن بهره مي گيرد. شيوه اي که تولستوي با تمام هنرمندي اش، در آناکارنينا تنها در يک فصل از آن استفاده مي کند.
شايد بتوان گفت روايت داستان از ديد داناي کل نامحدود که به تمام حوادث و نيز ذهنيات مربوط به همهي شخصيتها اشراف کامل دارد، از نقاط قوت اين اثر است که به شيوه جريان سيال ذهن روايت شده است. ادبيات شاعرانه داستان در کنار توصيفات عيني و واقعي از حوادث و شخصيتها را مي توان منعکس کننده طبع دوگانه فلوبر در نظر گرفت. به گفته خودش " دو آدمي که در درونش با هم کلنجار مي روند، يکي آني که شيفته موسيقي کلام و همه ي جنبه هاي خنيايي جمله است... و ديگري آن که مي کوشد تا آنجا که مي تواند حقيقت را بشکافد و بکاود، کسي که دلش مي خواهد خواننده آنچه را که او عرضه مي دارد به نحوي تقريبا مادي و ملموس حس کند."
در آخر، مادام بووآري شاهکاري ماندگار از فلوبر است که علاوه بر اينکه درسي براي داستان نويسان حرفه اي به شمار ميآيد، براي خوانندگان عام نيز خواندني و جذاب و پرکشش است. شايد علت آنکه مادام بوواري با چنين استقبالي از طرف مردم رو به رو شد خصلت عميق انساندوستانه آن باشد که آنچنان جهان شمول و همگاني است که هرگز از ميان نخواهد رفت.
با کانال تلگرامي آخرين خبر همراه شويد telegram.me/akharinkhabar