خبرگزاري کتاب ايران/ گفته ميشود براي اينکه مترجمي بتواند ترجمه خوبي در زمينه شعري ارائه دهد بايد ذوق و قريحه شاعري داشته باشد؛ چراکه ترجمه شعر، يک هنر است و همچنين مترجم بايد تجربه بالا داشته و با قالبهاي مختلف شعري هم آشنا باشد؛ اما واقعا جايگاه ترجمه شعر در ايران کجاست؟ بياييد به بررسي آن بپردازيم.
ما ميتوانيم تقسيمبندي مختلفي از ترجمه داشته باشيم. مثلا ترجمه مستقيم، ترجمه روان و يا ترجمه آزاد و مفهومي. ترجمه مستقيم کارايي بسيار ضعيفي در انتقال معنا و مقصود واقعي شاعر دارد، ترجمهاي که حتي با ابزارهاي جديد هوش مصنوعي مانند مترجم گوگل نيز بدست ميآيد. براي اينکه ترجمه روان يا آزاد داشته باشيم بايد به متن مورد ترجمه اشراف داشته باشيم. همچنين آشنايي با اصطلاحات دو زبان و آشنايي با اصول نگارشي زبان مقصد از ديگر مواردي است که انتظار ميرود مترجم شعر به آنها تسلط کافي داشته باشد. اما يکي از مهمترين عوامل در ترجمه شعر پرهيز از دخل و تصرف در متن و امانتداري در انتقال معنا از زبان مبدأ به زبان مقصد است.
در اين يادداشت نگاهي به تسلط مترجم کتاب «بلقيس و عاشقانههاي ديگر» داريم. اين کتاب گزينشي از اشعار شاعر شهير عرب، نزار قباني است که از سوي موسي بيدج ترجمه شده است. علاوه بر تسلط مترجم، به بررسي دخل و تصرف در متن و امانتداري در انتقال معنا خواهيم پرداخت.
در پيشگفتار کتاب، مترجم توضيحاتي درباره شاعر و نحوه ترجمه اشعار داشته است. در اين پيشگفتار توضيح داده ميشود که «شعرهاي قباني به دلايل مختلف، دشوار تن به ترجمه ميدهند» و اينجاست که بايد بررسي کنيم مترجم چقدر در اين امر موفق بوده است. در واقع مترجم به نحوي اعلام ميکند که ترجمه روان يا آزاد است.
موسي بيدج را ميتوان فردي با قابليت بالا در ترجمه و فن عربي دانست، وي داراي مدرک کارشناسي ارشد در رشته ادبيات عرب است. او يکي از پايهگذاران مجله شعر حوزه هنري و مجله طلايه بوده است، همچنين به عنوان نويسنده در راديو، سردبير مجله شيراز (درباره ادبيات ايران به زبان عربي) و سردبير فصلنامه سلسله الحوار (فصلنامه فرهنگ، هنر و ادبيات ايران براي جهان عرب) نيز فعاليتهايي داشته است. بهنظر او يکي از بهترين مترجمان ممکن ايران است، ولي در ادامه نشان خواهيم داد که برخلاف انتظار، اين مترجم خواسته يا ناخواسته دخل و تصرف در متن کرده و در انتقال معنا امانتداري نکرده است.
در صفحه 65 کتاب و شعر «حبک طير أخضر» که مترجم آن را «کبوتر سبز عشق تو» نامگذاري کرده، حتي نام شعر اشتباه است. ممکن است مترجم سعي در انتقال معنا به اين روش داشته است ولي همچنان «طير» را ميتوان به «پرنده» يا «پرواز» ترجمه کرد که خيلي متفاوت از عبارات ترجمه شده است.
وي در ترجمه مصرعهاي «يکبر يا حبيبتي کما الطيور تکبر/ينقر من أصابعي/و من جفوني ينقر» ترجمهاي کاملا متفاوت و دور از معناي اصلي داشته و «اي يار/عشق تو کبوتروار ميبالد/بر انگشتان من و بر پلکهايم» ترجمه کرده است، در صورتي که اولا کلمات «حبيبتي» و «ينقر» از ترجمه حذف شدهاند و اين بخش از شعر را ميتوان به «عزيزم بزرگ ميشوي آنگونه که پرندگان بزرگ ميشوند/با نوک زدن به انگشتانم/و با نوک زدن به پلکهايم» ترجمه کرد.
اگر فکر ميکنيد شايد اين ترجمه براي انتقال معنا استفاده شده و منطقي است، با من ادامه شعر را بررسي کنيد. براي ترجمه «حبک طفلٌ أشقر/يکسر في طريقه ما يکسر ../يزورني .. حين السماء تمطر/يلعب في مشاعري و أصبر ../حبک طفلٌ متعبٌ/ينام کل الناس يا حبيبتي و يسهر/طفلٌ .. على دموعه لا أقدر ...» کلا از ترجمه حذف شدهاند و به صلاحديد و دستبرد مترجم به شعر، در زبان فارسي مردهاند! اين بخش به هيچوجه سهوي نيست و مترجم در ادامه شعر نيز، بخش پاياني که مصرعهاي «کل الذي أعرف عن مشاعري/أنک يا حبيبتي ، حبيبتي ../و أن من يًحب ../لا يفکر ...» است نيز مورد دستبرد مترجم قرار گرفته و به طور کلي حذف شده است!
شايد بهنظر بيايد که ممکن است به تشخيص مترجم اين ابيات مفهوم و معناي لازم را رساندهاند و نيازي به اين بخش نيست، اما اجازه دهيد ترجمه صحيح را ببينيم تا بتوانيم بهتر عملکرد شاعر را تشخيص دهيم:
ترجمه «عشقت کودکي بور است/هرچه شکستني در راهش است را ميشکند../به ملاقاتم ميآيد... وقتي که آسمان ميبارد/که با احساساتم بازي ميکند و صبر کن.../عشقت کودکي خسته است/همه مردم ميخوابند عزيزم و او بيدار است/کودکي... که بر روي اشکش کنترلي ندارم» را چرا مترجم حذف کرده است؟ به چه دليلي شعر نزار قباني را مورد دستبرد قرار داده است؟ اجازه بدهيد ترجمه بخش دوم حذف شده را ببينيم. «هرچه از احساساتم ميدانم/تو هستي عزيزم، عزيزم.../و کسي که عاشق شد.../فکر نميکند» ترجمه ابيات پايان شعر هستند! يک شعر کوتاه و اين همه دستکاري در اشعار، تمام شعرهاي اين کتاب به اين شکل مورد دستبرد قرار گرفتهاند. شاعر سعي در تشريح عشق و پاکي اين عشق به کودکي دارد و در پايان شعر نيز تکرار و تأکيد شاعر است ولي مترجم به تشخيص خود اين ابيات را حذف کرده است.
در ادامه بايد عرض کنيم که بدترين دستبرد کتاب به شعر «بلقيس» نزار قباني که در انتهاي کتاب آمده وارد شده است. بلقيس همسر نزار قباني بود که شاعر در سوگ همسرش که در بمبگذاري سفارت عراق در بيروت کشته شد اينگونه سوگواري ميکند. با يک شعر بلند، کل کتاب از همين يک شعر تشکيل شده است. عجز و ناله نزار در اين شعر دل هر کسي را بدرد ميآورد و سوگواري شايستهاي براي همسر نزار است. در واقع اين شخصيترين شعر نزار است. ولي اين نيز از دستبرد مترجم در امان نيست، مترجم با توضيح در پاورقي صفحه آخر مدعي است که «بخشي از منظومه» را آورده است. مترجم 294 مصرع ترجمه آورده است، ولي شعر اصلي از 411 مصرع تشکيل شده است. همچنين با توجه به اينکه بعضي از مصرعهاي عربي را مترجم در چند مصرع آورده است ميتوانيم مدعي شويم که ايشان در واقع به زحمت يک سوم اين شعر را ترجمه کرده است!
در پايان بايد بگويم که اگر کتاب «بلقيس و عاشقانههاي ديگر» را بخوانيد، کتابي را خواندهايد که نوشته موسي بيدج است و اين کتاب برگرفته از فضاي بعضي از اشعار نزار قباني است.
بازار