۱۰ رمان شاهکار ادبیات روسیه که نباید از دست بدهید

ديجي کالا/ ادبيات غني روسيه مانند ادبيات فارسي، يکي از تأثيرگذارترين و جريانسازترين جريانهاي ادبي دنيا محسوب ميشود. نويسندگان و شاعران روسي، نقش غيرقابل انکاري در شکلگيري و توسعهي ژانرهاي متعدد ادبي، خصوصا سبک رئاليسم، داشتند. بهطور کلي يکي از مهمترين نشانههاي موجود در آثار نويسندگان و شعرا توجه آنها به وضع زمانهي خود به لحاظ اقتصادي، فرهنگي و سياسي است. نويسندگان به نوعي نمايندگان مردم جامعهي زمان خود هستند که تلاش ميکنند با انتشار آثار ادبي، راه خود را در اين مسير مشخص کنند. بنابراين ادبيات هر کشور هميشه يکي از راههاي شناخت تاريخ و فرهنگ آن ملت محسوب ميشود در اين ميان بايد اعتراف کرد که ادبيات روسيه به حدي غني و قوي است که اگر نبود، ادبيات جهان چيزي کم داشت. ادبيات روسيه را نويسندگاني مثل تولستوي، داستايوفسکي، ناباکوف، ماکسيم گورکي، آنتوان چخوف ساختهاند که هر کدام جايگاه ويژهاي در ادبيات بينالملل دارند.
در سال ۱۸۰۰ ميلادي، نويسندگان روسي تلاش کردند تا مشکلات زندگي واقعي را در داستانهايشان به نمايش بگذارند. قرن نوزدهم را آغاز عصر طلايي ادبيات روسيه ميدانند. البته لازم به توضيح است که، ادبيات روسي به ادبيات کشور روسيه و مهاجرين آن و همچنين آن دسته از کشورهاي روسيزباني که بهطور تاريخي جزء روسيه يا شوروي بودند گفته ميشود. اما ريشههاي ادبيات روسي را ميتوان در قرون وسطي جستجو کرد يعني زماني که نخستين اشعار حماسي و سرگذشتها به زبان روسي کهن تصنيف شدند. در عصر روشنگري ادبيات روسي اهميت زيادي پيدا کرد و از اوايل دههي ۱۸۳۰ وارد دوران طلايي خود در شعر، نثر و نمايشنامه شد. ادبيات روسي پس از انقلاب ۱۹۱۷ به دو بخش شوروي و مهاجران سفيد تقسيم شد. اتحاد جماهير شوروي مبلغ سوادآموزي جهاني بود و به همين جهت صنعت چاپ کتاب را به شدت توسعه بخشيد اما در عين حال به سانسور ايدئولوژيک دست ميزد.
آثار ادبيات قرن بيستم روسيه از چنان تنوعي در فرم و شيوهي ادبي و سبک فردي و جمعي برخوردار است که به دشواري ميتوان آنها را در قالبي منسجم و يکپارچه گنجاند؛ ولي همهي اين گوناگونيها سرچشمهي مشترکي دارند که همان دورهي رشد و شکوفايي پرشور هنر در مرز سدههاي نوزدهم و بيستم ميلادي است، زماني که در ادبيات، موسيقي، تئاتر، نقاشي و فلسفه آنقدر ايدههاي نو به وجود آمد که براي صد سال کفايت ميکرد و تا امروز نيز امکانات بالقوهي برگرفته از آن همچنان پابرجاست. ادباي روسي تقريبا در تمام ژانرهاي ادبي شناخته شده فعال بودهاند.
جالب است بدانيد که، روسيه داراي پنج نويسندهي برندهي جايزهي نوبل است که در نوع خود کمنظير محسوب ميشود. روسيه تا سال ۲۰۱۱ چهارمين توليدکنندهي کتاب در جهان بر حسب عناوين منتشره بود. در ادامه با معرفي برخي از شاهکارهاي ادبي اين کشور پهناور به شما در شناخت هر چه بيشتر و بهتر نويسندگان روسي کمک خواهيم کرد.
جنايت و مکافات، اثر فئودور داستايفسکي
از رمان جنايت و مکافات بسيار گفته شده است اما جالب است بدانيد که اين رمان اثر داستايفسکي در زمرهي مهمترين آثار تاريخ ادبيات جهان نيز به حساب ميآيد.
داستايفسکي اين رمان را در سال ۱۸۶۶ نوشت. او پيش از نگارش اين اثر يعني در سال ۱۸۶۳ ابتدا همسرش و پس از يک سال ديگر ميخائيل، يگانه برادر عزيزش، را از دست داد. داستايفسکي اين دوره از زندگياش را يکي از دشوارترين ايام عمر خود ميداند. پس او اين کتاب را در بدترين شرايط روحي که داشت نوشت.
اين کتاب داستان دانشجويي به نام راسکولنيکف را روايت ميکند که مرتکب قتل ميشود. او پس از اين جنايت که بنابر انگيزههاي پيچيدهاي که حتي خود او از تحليلشان عاجز است با زن رباخواري که همراه خواهرش به صورت غيرمنتظره وارد صحنهي جرم ميشوند مواجه ميشود. او آنها را نيز ميکشد و پس از قتل خود را ناتوان از خرج کردن پول و جواهراتي که برداشته ميبيند و آنها را پنهان ميکند. بعد از چند روز بيماري و بستري شدن در خانه راسکولنيکف هرکس را که ميبيند ميپندارد به او مظنون است و با اين افکار کارش به جنون ميرسد. در اين بين او عاشق سونيا، دختري که بهخاطر مشکلات مالي خانوادهاش دست به تنفروشي زده بود، ميشود.
فيودور ميخائلوويچ دوستايِفسکي، متولد ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ و درگذشته ي ۹ فوريه ۱۸۸۱ نويسندهي تأثيرگذار اهل روسيه بود. ويژگي که آثار او را از ديگر همتايانش متمايز ميکرد روانکاوي و بررسي زواياي رواني شخصيتهاي داستانهايش است تا آنجا که بسياري او را بزرگترين نويسندهي روانشناختي جهان به حساب ميآورند. رمان يادداشتهاي زيرزميني او اولين نوشتهي ادبي اگزيستانسياليسم جهان محسوب ميشود.
پدر فيودور پزشک بود و از اوکراين به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر يکي از بازرگانان مسکو بود. او در سال ۱۸۴۳ با درجهي افسري از دانشکدهي نظامي فارغالتحصيل شد و در ادارهي مهندسي وزارت جنگ شاغل شد. داستايفسکي غيرمستقيم درگير فعاليتهاي انقلابي شده بود و سرانجام در سال ۱۸۴۹ در ميانهي مبارزات جنبشهاي انقلابي دستگير و محکوم به اعدام شد؛ اما او از دستور اعدام تبرئه شد و به جاي اين حکم داستايوفسکي به سيبري تبعيد شد و ده سال در تبعيد به سر برد.
سرانجام داستايوفسکي در سال ۱۸۸۱ بر اثر تشنجهاي ناشي از صرع و خونريزي ريه از دنيا رفت. داستايوفسکي آثار بسياري در قالب داستانهاي کوتاه، مقالات و رمان از خود برجاي گذاشت که رؤياي مرد مسخره، ابله، جنزدگان، خانم صاحبخانه، شبهاي روشن، بانوي ميزبان، جوان خام، دزد شرافتمند و… از جمله اين آثار هستند.
جنگ و صلح، اثر لئو تولستوي
جنگ و صلح، نام رمان مشهور لئو تولستوي نويسندهي مشهور روسي است. اين کتاب يکي از بزرگترين آثار ادبيات روسي و از مهمترين رمانهاي ادبيات جهان بهشمار ميرود که اوضاع تاريخي و اجتماعي روسيه را در سالهاي ۱۸۰۵ تا ۱۸۲۰ به تصوير ميکشد. اين اثر در سال ۱۸۶۹ ميلادي نوشته شده است.
در اين رمان طولاني بيش از ۵۸۰ شخصيت بادقت توصيف شدهاند و يکي از معتبرترين منابع تحقيق و بررسي در تاريخ سياسي و اجتماعي سدهي نوزدهم امپراتوري روسيه است. اين رمان به ماجراي يورش ناپلئون بناپارت به روسيه در سال ۱۸۱۲ ميپردازد و ماجراي سه تن از مطرحترين شخصيتهاي دنياي ادبيات را دنبال ميکند، پييِر بزوخوف، فرزند نامشروع يک کنت که در حال جنگي براي به دست آوردن ارث و ميراث است و آرزوي رسيدن به آرامش روحي و معنوي را دارد؛ شاهزاده آندرِي بالکونسکي، که خانوادهاش را ترک ميکند تا در نبرد عليه ناپلئون شرکت داشته باشد؛ و ناتاشا روستوف، دختر زيبا و جوان مردي نجيبزاده که هم پييِر و هم آندرِي را شيفتهي خود کرده است. تولستوي در اين شاهکار بيبديل، شخصيتهايي متعدد و مختلف را خلق کرده که هر کدام با مشکلات منحصر به فرد فرهنگ و پيشينهي مختص به خودشان مواجه ميشوند.
لئو نيکلايويچ تولستوي، متولد ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ و درگذشتهي ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰، فعال سياسي، اجتماعي و نويسندهي روس بود. لئو در خانوادهاي اشرافي و با پيشينهي بسيار قديمي در ياسنايا پاليانا (در ۱۶۰ کيلومتري جنوب مسکو) متولد شد. مادرش را در دو سالگي و پدرش را در نه سالگي از دست داد و پس از آن تحت سرپرستي عمهاش تاتيانا قرار گرفت. او در سال ۱۸۴۴ در رشتهي زبانهاي شرقي در دانشگاه قازان نامنويسي کرد، ولي پس از سه سال، در تاريخ ۱۸۴۶ تغيير رشته داد و خود را به دانشکدهي حقوق منتقل کرد تا با کسب دانش وکالت به زندگي نابسامان ۳۵۰ نفر کشاورز روزمزد، که پس از مرگ پدر و مادرش به او واگذار شده بودند، رسيدگي کند.
تولستوي در سال ۱۸۶۲ با دختر هجده سالهاي با تبار آلماني، به نام سوفيا آندره يِونا برس ازدواج کرد و رمانهاي جاودانهاي به نام جنگ و صلح و آنا کارنينا را نوشته و منتشر ساخت. تولستوي، در آخرين روزهاي حيات خود، به اتفاق پزشک خانوادگي و دختر کوچکش، همسر خود را ترک و به سوي جنوب روسيه سفر کرد. اين آخرين سفر تولستوي در تاريخ هفتم نوامبر ۱۹۱۰ در ايستگاه راه آهن آستايوفو به پايان رسيد و دو روز بعد، در زادگاهش به خاک سپرده شد.
بخش سرطان، اثر الکساندر سولژنيتسين
رمان بخش سرطان، به قلم برندهي جايزهي نوبل ادبيات، الکساندر سولژنيتيسين است که در سال ۱۹۷۰ نوشته شده است. رمان بخش سرطان به رابطهي گروهي از افراد حاضر در بخش سرطان يکي از بيمارستانهاي ايالتي شوروي در سال ۱۹۵۵، يعني دو سال بعد از مرگ استالين ميپردازد. در حالي که تجارب شخصيت اصلي داستان با نام اولگ کوستوگلوتوف، به شکل نزديکي منعکس کنندهي تجارب خود نويسنده است، بيماران ديگر، نشان دهندهي طيف گسترده و گوناگوني از شخصيتها و طرز فکرهاي موجود در روسيه، چه در شرايط عادي و چه در بيماري و رنج، هستند.
حوادث داستان در بخش سرطان يک بيمارستان ميگذرد در آنجا با گروهي از بيماران مواجه ميشويم که هر کدام به نوعي مبتلا به سرطان هستند. بعضي از آنها شهروندان سادهاي هستند که قرباني شرايط موجودند و برخي ديگر مديراني که صاحب پست و مقامات دولتياند که خود در ايجاد شرايط موجود دخيل بودهاند. از اين گروه ميتوان به روسانف که فردي ديوانسالار است اشاره کرد کوستوگولوتف نيز ناراضي معترضي است که به تبعيدي ابدي در نقطهاي دورافتاده محکوم گرديده و از سلسله مصائب او سرطان کشنده آخرين بلايي است که به آن گرفتار شده است.
باغ آلبالو، اثر آنتون چخوف
باغ آلبالو، عنوان يک نمايشنامهي مشهور روسي و آخرين اثر آنتوان چخوف است که در سال ۱۹۰۳ نوشته شده و در سال ۱۹۰۴ براي اولينبار در تئاتر هنري مسکو به کارگرداني کنستانتين استانيسلاوسکي به روي صحنه رفته است. خود چخوف اين نمايشنامه را يک اثر کمدي ميداند در حاليکه استانيسلاوسکي اين نمايش را به عنوان يک اثر تراژدي کارگرداني کرد. در ايران و طي سالهاي مختلف، اين نمايشنامه توسط مترجماني چون بزرگ علوي، سيمين دانشور، بهروز توراني، ناهيد کاشيچي به فارسي ترجمه شده است.
در اين نمايشنامه، داستان يک زن اشرافي روس و خانوادهاش را ميخوانيم که بهعلت قرض، رو به ورشکستگي هستند و باغ آلبالوي خاطرهانگيزشان در گرو بانک است و چون اين خانواده پولي بابت پرداخت قرض را ندارند، قرار است در موعد معيني باغ و ملکشان حراج شود. در عينحال، اين خانواده هيچ کاري براي نجات خود و جلوگيري از فروش باغ انجام نميدهند و در پايان، باغ آلبالو به يک دهقانزادهي تازه به ثروت رسيده فروخته ميشود و خانوادهي رانوسکي باغ را ترک ميکنند، درحاليکه صداي تبري که درختهاي باغ را قطع ميکند شنيده ميشود. اين اثر، نگاهي خاص به مفهوم بيهودگي و تلاشهاي بينتيجهي طبقهي اشراف براي حفظ شأن و جايگاه سابق خود دارد.
رودين، اثر ايوان تورگنيف
رودين، اولين رمان ايوان تورگنيف نويسندهي مشهور روسي است. تورگنيف نوشتن اين رمان را در سال ۱۸۵۵ آغاز کرد و براي اولينبار در سال ۱۸۵۶ در مجلهي ادبي سوورمنيک به چاپ رسيد.
رودين، روشنفکري تحصيل کرده است که پا به شهري کوچک گذاشته و مدتي را در خانه داريا اقامت ميکند. او که با دنياي فلسفهي غرب آشنا شده ايدههاي بسيار بزرگي در سر دارد که براي مردم و اربابهاي شهر بسيار دلپذير است. اما پس از مدتي با ديدن ناتاشا دختر داريا، شيفته و دلبستهي او ميشود. شيفتگي او، اولين چالش زندگياش است.
ايوان سرگئي يويچ تورگنيف، متولد ۹ نوامبر ۱۸۱۸ و درگذشته ۳ سپتامبر ۱۸۸۳ رماننويس، شاعر و نمايشنامهنويس روس بود. کشورهاي اروپايي اولينبار توسط او با ادبيات روسي، آشنا شدند. آثار او تصويري واقعگرايانه و پر عطوفت از دهقانان روس و بررسي تيزبينانهاي از طبقه روشنفکر جامعه روسيه است. او وضع زندگي هموطنان خود را که بيشترشان از کشاورزان و طبقات ملي بودند، در نوشتههاي خود توصيف کرده و حقايق تلخ و واقعيات ناگوار زندگي طبقات محروم را نشان داده است.
کتابهاي معروف او مثل، يادداشتهاي يک شکارچي و مين بکر انتقاد شديدي از رژيم غلامي دهقانان است که در دورهي تزاري معمول بود. تورگنيف سالهاي زيادي را در اروپاي غربي گذراند؛ چرا که او به عنوان يک ليبرال از يک سو شاهد حکومت تزاري ارتجاعي رومانفها در وطنش بود و از سوي ديگر در محافل هنري و علمي روسيه نيز روح انقلابيگري راديکال را در جريان ميديد.
دکتر ژيواگو، اثر بوريس پاسترناک
دکتر ژيواگو، رماني اثر بوريس پاسترناک اهل کشور روسيه است. نام کتاب برگرفته از شخصيت اول اين رمان يعني دکتر ژيواگو که يک دکتر شاعر است گرفته شده است. داستان دربارهي مردي است که عاشق دو زن شده است و اين موضوع همزمان با وقوع انقلاب ۱۹۱۷ روسيه و جنگ داخلي ۱۹۱۸، ۱۹۲۰ اين کشور است.
در سال ۱۹۶۵ ديويد لين از روي اين کتاب، فيلم سينمايي ساخت که موفق به کسب ۵ جايزهي اسکار در رشتههاي مختلف شد و در سال ۲۰۰۵ هم در روسيه از روي آن يک سريال ساخته شد. نوشتن کتاب در سال ۱۹۵۶ پايان يافت ولي به دليل مخالفت با سياست رسمي شوروي در آن سالها اجازهي نشر در اين کشور را نيافت. در سال ۱۹۵۷ ناشري ايتاليايي آن را در ايتاليا چاپ کرد. کتاب عاقبت در سال ۱۹۸۸ در روسيه به چاپ رسيد.
باريس پاسترناک، از شاعران و نويسندگان روس بود که موفق به دريافت جوايز مهم ادبي از جمله نوبل شد. شهرت او در بيرون از مرزهاي روسيه بيشتر به خاطر رمان دکتر ژيواگو است ولي شهرت او در خود روسيه بيشتر به عنوان يک شاعر است. باريس در سال ۱۹۰۶ تحصيلات متوسطه را به پايان رسانيد و در سال ۱۹۰۹ براي تحصيل فلسفه وارد دانشکدهي فلسفه و تاريخ دانشگاه مسکو شد. در سال ۱۹۱۲ براي تکميل تحصيلات فلسفي خود به ماربورگ آلمان ميرود و يک سال بعد علاقهاش به فلسفه را از دست ميدهد و فعاليتهاي ادبي خود را آغاز ميکند. در سال ۱۹۴۱ و با آغاز جنگ جهاني دوم به شهر چيستاپل نقل مکان ميکند و بهعنوان خبرنگار نظامي داوطلبانه به جبهه اعزام ميشود. در سال ۱۹۴۶ پاسترناک کار بر روي شاهکار خود يعني دکتر ژيواگو را آغاز ميکند. جايزهي نوبل ادبيات در سال ۱۹۵۸ نصيب پاسترناک ميشود، اما به دليل واکنش تند حکومت روسيه از بيم طرد شدن از ميهن از دريافت جايزهي نوبل خودداري ميکند.
مرشد و مارگاريتا، اثر ميخاييل بولگاکف
مرشد و مارگريتا، رماني اثر ميخائيل بولگاکف روسي است که نگارش آنرا در سال ۱۹۲۸ آغاز کرد و تا ۴ هفته پيش از مرگش يعني تا سال ۱۹۴۰ ادامه داد. به باور بسياري اين اثر در شمار بزرگترين آثار ادبيات روسيه در سدهي بيستم است. اين رمان آميختهاي از فضاي رئال و سورئال و با تم فلسفي است که مضامين سياسي و تاريخي را مطرح ميکند.
بولگاکف نوشتن اين رمان را در سال ۱۹۲۸ آغاز کرد اما اولين نسخهي خطي آن را دو سال بعد به دست خود آتش زد. دليل اين کار را ميتوان در نااميدي به دليل شرايط خفقانآور آن زمان اتحاد جماهير شوروي دانست. اما او در سال ۱۹۳۱ دوباره کار بر روي اين رمان را آغاز کرد و پيشنويس دوم در سال ۱۹۳۵ به پايان رسيد. کار بر روي سومين پيشنويس نيز در سال ۱۹۳۷ به پايان رسيد و بولگاکف با کمک گرفتن از همسرش، به دليل بيماري، کار بر روي نسخه چهارم پيشنويس را تا چهار هفته پيش از مرگش در سال ۱۹۴۰ ادامه داد.
مرشد و مارگاريتا در نهايت در سال ۱۹۴۱ توسط همسر بولگاکف به پايان رسيد، اما در زمان استالين اجازهي چاپ به اين اثر داده نشد و سرانجام ۲۷ سال پس از مرگ بولگاکف بود که نسخهي سانسور شدهاي از کتاب منتشر شد که با استقابل کمنظير خوانندگان روبرو شد.
رمان سه داستان موازي را با هم شرح ميدهد که در نهايت يکپارچه ميشوند: سفر شيطان به مسکو، داستان پونتيوس پيلاطس و به صليب کشيده شدن مسيح و عشق مرشد و مارگريتا.
ميخائيل افاناسويچ بولگاکف، متولد ۱۸۹۱ و درگذشتهي ۱۹۴۰ پزشک، نمايشنامهنويس و نويسندهي روسي است که از او رمانها و نمايشنامههاي متعددي بهجا مانده، اما بيشتر از همه او با رمان مرشد و مارگاريتا مشهور شد. ميخائيل بولگاکف بعدها پزشکي را کنار گذاشت و فقط به نويسندگي پرداخت و به يکي از چهرههاي مشهور روسيه تبديل شد. از ديگر آثار او که به زبان فارسي ترجمه شدهاند ميتوان به کتابهاي جزيرهي سرخ، دل سگ، احضار روح، دستنوشتههاي يک مرده و نمايشنامهي ايوان واسيليويچ اشاره کرد.
در اعماق اجتماع، ماکسيم گورکي
نمايشنامهي در اعماق اجتماع، اثر ماکسيم گورکي نويسندهي اهل روسيه است. گورکي اين نمايشنامه را در سال ۱۹۰۲ و با اين قصد نوشت تا زندگي پوچ و نفرتانگيز لايههايي از اجتماع خود را به تصوير بکشد. از اين رو وي زندگي افراد پست و فرومايهي اجتماع خود را ترسيم ميکند و اشخاصي همچون ميخاييل ايوانود، مالک خانه و دخمهاي را به صحنه ميآورد که به اشخاص بيخانمان کرايه ميدهد. اين نمايشنامه بارها در شوروي، آمريکا، ژاپن، چين، انگليس و فرانسه و حتي ايران بر روي صحنه اجراهاي موفقي داشته است. محبوبيت اين کتاب تا آنجا پيش رفت که کارگردان بزرگي چون آکيرا کوروساوا از آن براي فيلمي به نام در اعماق اقتباس کرد.
آلکسي ماکسيموويچ پِشکوف، متولد ۲۸ مارس ۱۸۶۸ ميلادي و درگذشتهي ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶ در روسيه است. او را با نام ماکسيم گورکي ميشناسند و از بنيانگذاران سبک ادبي واقع گرايي سوسياليستي، فعال سياسي و پنجبار نامزد جايزهي نوبل ادبيات بود. گورکي پيش از موفقيت در نويسندگي، پانزده سال در بيشتر امپراتوري روسيه چرخيد و دائما شغل عوض کرد. اثرات اين تجربيات بعدها در نوشتههاي او مشهود بودند. معروفترين آثار گورکي عبارتند از: در اعماق اجتماع، مادر، بيست و شش مرد و يک دختر، آواي مرغ طوفان، دوران کودکي.
او با دو نويسندهي معروف روسي يعني لئو تولستوي و آنتوان چخوف در ارتباط بود و در خاطراتش به آنها اشاره کرده است. ماکسيم گورکي بخش عمدهاي از عمرش را هم در دوران تزاري و هم بعدها در دروان شوروي، در تبعيد خارج از روسيه گذراند. در ۱۹۳۲ او با دعوت شخص استالين به اتحاد جماهير بازگشت و در ژوئن ۱۹۳۶ در همانجا درگذشت.
يوگني آنگين، اثر الکساندر پوشکين
يوگني آنگين، رماني شعرگونه از الکساندر پوشکين، نويسندهي روسي که در هفت هزار خط به رشتهي تحرير درآمده است. اين داستان منظوم، شاهکار پوشکين است و او به مدت هشت سال روي آن کار کرد. گفتني است اين کتاب در موسيقي و ادبيات و فيلم تأثير زيادي گذاشته و مردم عادي نيز به موضوع آن توجه داشتهاند. چايکوفسکي از روي آن، اپراي اوژن اونگين را ساخته است.
داستان کتاب دربارهي يوگني آنگين است که بعد از درگذشت عمويش به مال و منال فراوان رسيده و با سنتهاي اشرافي روس بزرگ شده و براي فرار از روزمرگيهاي زندگي به روستاي دور افتادهاي ميرود و آنجا به دختر زيبايي به نام تاتيانا برخورد ميکند. تاتيانا خواهر زن دوست شاعرش ولاديمير لنسکي بود.
الکساندر پوشکين در سال ۱۷۹۹ در شهر مسکو متولد شد. او از طرف پدري متعلق به خانوادهاي سرشناس بود و از طرف مادري نسبتش به ابراهيم هانيبال ميرسد که غلام پطر کبير و به روايتي يکي از شاهزادگان بزرگ حبشي بود. تربيت پوشکين مثل اکثر نجباي آن زمان بيشتر فرانسوي بود تا روسي. در محيط خانه به زبان فرانسوي صحبت ميکردند..
لوليتا اثر ولاديمير ناباکوف
لوليتا، يکي از مشهورترين آثار ولاديمير ناباکوف است که با نثري شورانگيز و سوزناک يکي از جنجالبرانگيزترين رمانهاي قرن بيستم محسوب مي شود. مجلهي تايمز، روزنامهي گاردين و بسياري از باشگاههاي ادبياتي، لوليتا را به عنوان يکي از صد رمان برتر دنيا انتخاب کردهاند. لوليتا به بيش از ۳۰ زبان دنيا ترجمه شده است.
اين رمان، ابتدا به زبان انگليسي و در سال ۱۹۵۵ در پاريس منتشر شد. ناباکوف بعداها خودش آنرا به زبان مادريش يعني روسي ترجمه کرد. مضمون کتاب لوليتا بسيار بحثبرانگيز است.
راوي غيرقابل اعتماد داستان يک استاد ادبيات روانپريش به نام هامبرت هامبرت است که عشقي بيمارگونه به دختري ۱۲ ساله به نام دلورس هيز ملقب به لوليتا دارد. او ابتدا پدرخواندهي لوليتا ميشود و پس از مدتي وارد رابطه عاشقانه با او ميشود. آنها پس از مرگ مادر دلورس به سفر ميروند و رابطهي عاشقانهي آنها شروع مي شود.
لوليتا از آثار کلاسيک و شاهکارهاي ادبيات داستاني قرن بيستم محسوب ميشود و در رتبه چهارم بهترين رمان انگليسي زبان کتابخانهي مدرن قرار گرفته است. استنلي کوبريک، در سال ۱۹۶۲، و آدريان لين در سال ۱۹۹۷، دو فيلم با اقتباس از اين رمان ساختند.
ولاديمير ولاديميرويچ نابوکوف، متولد ۲۲ آوريل ۱۸۹۹، سن پترزبورگ و درگذشتهي ۲ ژوئيه ۱۹۷۷ مونترو در کشور سوئيس بود. او نويسندهي رمان، داستان کوتاه، مترجم و منتقد چند زبانه روسي، آمريکايي بود. او از برجستهترين نويسندگان مهاجر بعد از سال ۱۹۱۷ بود که به دو زبان انگليسي، آمريکايي و روسي مينوشت. لوليتا جزء يکي از بهترين آثار اوست.














