نثر فارسی مدیون سعدی است

ايسنا/ يک استاددانشگاه، پژوهشگر و نويسنده معاصر در بيان ويژگيهاي نثر سعدي شيرازي، نثر فارسي را مديون شيخ اجل دانست و تاکيد کرد که نثر فارسي را به راحتي ميتوان به دوران پيش و پس از سعدي تقسيم کرد.
دکتر محمدرضا خالصي در يک سخنراني مجازي که به مناسبت هفته گراميداشت سعدي با موضوع "ويژگي هاي نثر شيخ اجل" برگزار شد، گفت: گلستانِ شيخِ اجل مصلح الدين سعدي شيرازي بي هيچ ترديد مهمترين کتاب نثرِ ادبِ پارسي و سعدي بي هيچ شک، بزرگترين نثرنويسِ تمامِ ادوارِ ادبِ ايراني است.
اين استاد دانشگاه و نويسنده و شاعر معاصر، گفت: نه فقط کتابِ گلستانِ سعدي مهمترين کتابِ منثور فارسي محسوب ميشود، بلکه تحولي که سعدي در نثر فارسي ايجاد کرده باعث ادامه حيات هنري نثر، به موازات شعر شده است؛ موضوعي که تا پيش از سعدي وجود نداشت.
او با تاکيد براينکه نثرِ فارسي را راحت ميتوان به دو دوره تاريخي، پيش از سعدي و بعد از سعدي، تقسيم کرد، يادآور شد که دوران بعد از سعدي با کمي مُسامَحه، تا امروز ادامه دارد و گفت: لقبِ ترکيبي افصح المتکلمين که در ترجمه فارسي به معناي شيواترين سخنگوست، از زمانِ شيخ تا امروز تنها و تنها به او اختصاص داشته و البته در آن نکته ي ظريفي نهفته است.
خالصي توضيح داد: متکلّم، در هيچ فرهنگ و لغت نامهاي معناي شاعري نمي دهد، اين لقب به سبب مقام منيعِ شاعري شيخ بدو اعطا نشده است؛ مُتکلّم به معناي سخنور و سخنران و سخن پرداز است ، و البته در معناي دگر به معناي دانشمندِ داناي به علم کلام نيز محسوب مي شود. پس داراي دو معنا، يکي سخنور و سخن پرداز و ديگري دانشمند و متخصصِ علمِ کلام، است.
اين استاد دانشگاه گفت: سعدي به عنوانِ دانشمندِ علم کلام هيچ گاه مطرح نبوده و نيست و نه در گلستان و نه در بوستان مباحث کلامي آن چنان که ديگر متکلمان زمانش بدان پرداختند ديده نمي شود؛ اما او سخن پرداز است و اين لقب نيز معناي سخن پردازي او را مي رساند و ربطي به مقام ممتاز و خيره کننده ي او در شعر ندارد.
خالصي در بخش ديگري از سخنان خود، با يادآوري اينکه لقب افصح المتکلمين، ارتباطي به شعر و شاعري او ندارد، اين لقب را مربوط به نثر نويسي سعدي شيرازي دانست و گفت: اين لقب به معناي بزرگترين و فصيحترين نثر نويس است.
اين پژوهشگر خاطرنشان کرد: اگر در شعر فارسي مربعِ فردوسي، مولانا جلال الدين، سعدي و حافظ را برترين شاعران ايران بدانيم، در نثرِ فارسي سعدي تنها و تنها منحصر به خويش است و تالي و ثاني ندارد هيچ کس چه پيش از او و چه پس او در رديفش قرار نمي گيرد.
عضو جهاددانشگاهي فارس، در ادامه با بيان اينکه نثر فارسي در آغاز ساده، روان و حتي نزديک به مُحاوره بود، گفت: جملاتِ کوتاه و روشن و کلام به دور از هرگونه پيچيدگي و ابهام و خالي از حشو و زوائد از ويژگي هاي نثرِ نخستين فارسي است. اما با گذشت زمان اين نثر از اين نوع نوشتار فاصلهي بسيار گرفت و سخت تن به تصنع و تکلف سپرد، نثرِ مُرسل به نثرِ مَصنوع و مُتکلف تبديل شد و اين موضوع، نثر را دچار زيانِ تطويل و تکلف و حشو کرد.
او يادآور شد که با مقايسه آثاري مانند تاريخ بلعمي، ترجمه تاريخ طبري، عجائب البلدان، حدود العالم و .... با آثاري چون کليله و دمنه، مقامات حميدي، چهار مقاله عروضي، نفثۀ المصدور، عتبۀ الکتبۀ، التوسل الي الترسل، تاريخ وصاف، تاريخ جهانگشا و.... به روشني ميفهميم که نثر چگونه در طول اين ساليان از آن نثرِ روشن و ساده به نثر متکلف و مصنوع تبديل گشت. نتيجه ي اين تحول چيزي نبود جز تکلف و پيچيدگي بسيار در نثر و ورود بيش از اندازه ي لغات، ترکيبات ، اشعار و امثالِ تازي، استفاده از تکرار و ترادف، اطناب و بهره ي بيمارگونه از آرايه هاي کلامي و صنعت گري بي حد و مرزي که همه اينها در کنار هم مبالغه در دشوار گوئي و مغلق نويسي را به همراه داشت.
خالصي با بيان اينکه "گلستان سعدي" حديثِ ديگري بود، گفت: سعدي با نبوغِ بيکران خود دانست که نثرِ مصنوع ديگر راه به جائي نمي بَرَد و نثرِ مُرسل ساده نيز در غوغاي پر قدرتِ شعر، جائي نمي تواند براي خود باز کند؛ پس نثرِ مُرسل را با نثر مَصنوع درهم آميخت و شيوه اي جديد را بنيان گذاشت و ابداع کرد که در عين برخورداري از مَزاياي و مَحاسن هر دو نثر از مَعايب و مشکلات هر دو نيز مبرّا بود. اين نثر نمونه ي اعلاي بَلاغت و شاهکار ادبيات و معيار زبان فارسي شد.
او با بيان اينکه اديبان فراواني بعد از سعدي تلاش کردند گلستان ديگري خلق کنند، اما نتوانستند، گفت: نثرِ گلستان آميزه ايست از سادگي و صنعت گري که به سهل و مُمتَنِع تعبير شده و نثرِ سعدي هم نثرِ مرسل است هم مسجع و موزون، نثري که به قول خودش " متکلمان را به کار آيد و مترسلان را بلاغت افزايد."
خالصي همچنين گفت: سعدي داراي سبک فردي است، سبک فردي سبکِ مخصوصِ يک شاعر يا نويسنده است که اثر او را با ديگران ، متمايز مي کند، در بينِ آثارِ يک دوره اين تنها يک يا دو نويسنده و شاعر هستند که آثارشان با آثارِ معاصرانشان متفاوت است، در سبکِ فردي علاوه بر مختصاتِ کلي سبکِ دوره ( فکري ، زباني و ادبي ) ويژگي خاصي نيز وجود دارد، که مخصوصِ آن نويسنده و شاعر است و اين ويژگي ها اثرِ او را از ديگر نويسندگان، متمايز مي کند.
او ادامه داد: سبکِ سعدي در نگارشِ گلستان، سبک شخصي و فردي اوست، چون دوره ي سعدي، آثار نثري همه به نثرِفني است، اما در گلستان، ما با نثر مرسلِ مسجع روبه روايم. سعدي توانست نثرِ فارسي را که رو به ضعف و تباهي مي رفت و دچارِ تکلف و تصنع وحشتناکي بود، تکامل بخشد. در نثرِ او هيچ نشاني از تکلف و تصنع وجود ندارد و همچنين از لفاظي ها و عبارت پردازي ها و به کار بُردن جملات مترادف کلافه کننده و بيمارگونه و عباراتِ مصنوع، افراط در سجع ، هيچ نشاني نيست.
اين استاد دانشگاه با بيان اينکه نثرِگلستان ساده، بي حشو، خالي از تعقيد و پيچيدگي هاي مرسوم نثرِ آن زمان است و در اين اثر همه آرايه ها در حدِ اعتدال و آراستگي است، گفت: با کمي دقت در نثرِ آن زمان مي توان تفاوت سبکِ سعدي با نويسندگانِ ديگر را به راحتي فهميد؛ به طوريکه همشهري او "وصاف شيرازي" که هم زمان شيخ مي زيسته، چنان دشوار مي نويسد که کتاب او يکي از مصنوع ترين و دشوارترين متونِ نثرِ فارسي است.
او با تاکيد براينکه زبان سعدي، زباني ديگر و از اين درازگوئي و تطويل به شدت گريزان است، گفت: حکايات سعدي همانند يک پرده ي موسيقي است که اگر بي ذوق ترينِ خلق با بدترين لهجه ها آن را بخواند باز پرده هاي موسيقي و نيم پرده ها خود به خود به آواز مي آيند و آهنگ را ساز مي کنند. سعدي در واژه گزيني مهارت ويژه اي دارد که بي همانند است ، واژه را صحيح بر مي گزيند و به جاي خود مي نشاند ، شايد غلو نباشد که بگويم در زبان و ادب فارسي تالي ندارد؛ هيچ واژه ي زائدي در نثر او ديده نمي شود، الفاظي را که بر مي گزيند براي مقاصدِ خويش است، او از واژه هاي عربي و فارسي در کمال اعتدال و با حفظ تناسب و پرهيز از تنافر استفاده مي کند ، مثلاً در حکايتِ طايفه ي دزدان عرب به مُقتضاي حال از الفاظ عربي بيشتري بهره مي گيرد.
اين استاد دانشگاه با اشاره به بخشي از آثار نثر سعدي و حکايات او، گفت: بر اين اساس متوجه مي شويم که لقبِ افصح المتکلمين که به شيخ ، اطلاق شده است ، ربطي به شعر و شاعري او ندارد که شعرش از حدِ وصفِ واصفان و مدحِ مادحان برتر و فراتر است. اين لقب به نثر نويسي او بازميگردد و به معناي بزرگترين و فصيح ترين نثر نويس ايران است.












