سختیهای ساخت سریال «ایلدا» از زبان کارگردانش

فارس/ کارگردان سريال «ايل دا» گفت: هدف ما در اين سريال به تصوير کشيدن رشادت ها، فداکاري ها و صبر و تحمل مرزنشينان غرب کل کشور بود که با دلاورمردي هاي خود 8 سال با دشمن بعثي جنگيدند.
تا به حال سريال هاي بسياري درباره دفاع مقدس به تصوير کشيده شده است. سريال هايي که زمان جنگ، رويارويي مردم شهر با دشمن يا اثرات آن را نشان مي دهند. اين شب ها نيز سريال «ايل دا» از شبکه يک سيما پخش مي شود. سريالي که ابتداي جنگ بين ايران و عراق را نشان مي دهد و مقاومت مردم شهر در حفظ ناموس و امنيت و کشورشان را به تصوير مي کشد.
به همين مناسبت نشستي با حضور عوامل اصلي اين سريال در خبرگزاري فارس برگزار شد. در اين نشست، سيد عليرضا سبط احمدي (تهيه کننده)، راما قويدل (کارگردان)، کاظم هژير آزاد (بازيگر نقش شيرعلي خان)، غلام رضا علي اکبري (شيخ رحيم)، رضا نجفي (عمو برفي)، آوا دارويت (هاوير) حضور داشتند.

** آقاي قويدل اين روزها کمتر کارگرداني به سمت ساخت آثاري خارج از تهران مي رود. امکانات و جمع کردن بازيگران کار سختي است که در سريال «ايل دا» اين اتفاق افتاده است. درباره سختي هاي توليد چنين کاري بفرمائيد و اينکه آيا ارزش دارد سختي هايي را متحمل شويد و در نهايت کاري متفاوت را روانه آنتن کنيد و مخاطب يک اثر متفاوتي را ببيند؟
- قويدل: طبيعتا چون همه سريال ها به سمت سريال هاي آپارتماني مي رود و منوط مي شود به ده کيلومتري اطراف تهران و تصاوير براي مخاطب تکراري است. هر چه تصاوير بديع تر باشد براي مخاطب هم جذاب تر است و مي تواند مخاطب را به جهاني ببرد که تا به حال تجربه اش نکرده است يا حداقل کم تجربه اش کرده است. به نظرم من اين کوششي است که هر چه بيشتر اتفاق بيفتد بهتر است.
** علي رغم اينکه قصه در غرب کشور مي گذرد اما شما در لرستان تصويربرداري کرديد، اين انتخاب لوکيشن ها بر چه مبنايي صورت گرفت؟
- سبط احمدي: زماني که با آقاي قويدل استارت کار را زديم در منطقه غرب کشور بازبيني انجام داديم. يک زماني قرار است ما به لوکيشن مستندي برويم و در آنجا کار کنيم و طبيعي است که به لوکيشن اصلي مي رويم و در همانجا کار مي کنيم. اما در کار توليدي و بالاخص کار نمايشي يکسري پارامترهايي را در نظر مي گيريم که امکان استقرار گروه باشد و امکان کار کردن مهيا باشد و شرايطي از قبيل بودجه و هزينه ها را هم بايد در نظر بگيريم. در هر حال شرايط بايد طوري باشد که يک گروه ۱۵۰ نفره بتوانند در آنجا دوام بياورند و کار کنند. همانطور که مي دانيد اين سريال يک بار ديگر در تهران کليد خورده بود توسط آقاي صادقي تکاور يعني لوکيشن شان تهران بود اما همين فضا، همين حس و حال و همين اتفاق ها در آنجا هم مي افتاد.
زمانيکه با آقاي قويدل صحبت کرديم براي اينکه بتوانيم از فضاي بصري زيباتر و تصاوير جديدتر استفاده کنيم و به مخاطبمان نشان دهيم و همچنين بتوانيم از عمق ميدان بيشتري استفاده کنيم و نماي دوربين را بسته نگيريم و کادرمان را نبنديم و فضاهايمان را محدود نکنيم، به اين نتيجه رسيديم که به فضاي طبيعي برويم که به اين جنس فضا نزديک تر است. در ادامه کل مکان هاي منطقه غرب کشور را که ديديم به اين نتيجه رسيديم که خرم آباد از نظر توليدي به عنوان لوکيشن و فضا مناسب تر است و به همين خاطر خرم آباد را به عنوان لوکيشن انتخاب کرديم، اما قصه مان روايت خط مرزي را دارد که مي توانستيم در تهران هم همين لوکيشن را داشته باشيم و روايت خط مرزي را برايش در نظر بگيريم.
- قويدل: در اينجا منويات توليدي و منويات آرتيستي با هم هماهنگ شد و ما تمام مناطق ناحيه غرب کشور را ديديم. به نظر من هم از لحاظ جغرافيايي لوکيشن هاي اطراف خرم آباد خاص تر از باقي فضاهايي که ديديم بود. خصوصا کوه هاي باشکوهي که در آنجا وجود داشت من را ترغيب کرد که اين لوکيشن را براي تصويربرداري انتخاب کنم.
** و اينکه به نظر مي رسد از نظر جاذبه هاي طبيعي هم جذاب تر باشد.
- قويدل: خاص بودن اين لوکيشن به نظرم بسيار جذاب بود و خيلي سعي کرديم تا جايي که مي شود از اين خاص بودن استفاده کنيم و صلابت و شکوه اين کوه ها را به عنوان سمبل بصري بگيريم براي صلابت و شکوه مرزنشينان غرب کشورمان. اين فقط براي انتخاب لوکيشن بوده و جغرافياي حقيقي در آن دخيل نيست. براي مثال مقدار زيادي از سريال مختارنامه در شاهرود ضبط شده است و هدف نبوده که بگويند اينجا شاهرود است و براي آن لوکيشن خاص و عجيب بوده و آقاي ميرباقري انتخاب کرده است و ما هم در واقع همين کار را کرديم.

** وقتي به اين موارد فکر مي کرديد به بازيگران هم فکر کرديد که آيا مي آيند؟ چون که به هر حال ضبط اين کار چند ماه طول مي کشيد و اينکه بخواهند سر لوکيشن حاضر باشند داستان ديگري است و اينکه سهم بازيگران بومي در اين کار چقدر بود؟
- سبط احمدي: طبيعتا وقتي کاري را به خارج از تهران مي بريد نه تنها براي بازيگران بلکه براي تمام عوامل سعي مي کنيم وقتي با کارگردان داريم عوامل را مي بنديم سعي مي کنيم افرادي را انتخاب کنيم که شرايط ماندن در شهرستان آنهم در مدت زمان طولاني را داشته باشند چه بازيگر چه غير بازيگر. به هر صورت بستن گروه و عوامل در شهرستان با تهران خيلي تفاوت دارد ضمن اينکه بازيگران بر اساس برنامه ريزي ها مي توانستند بيايند و بروند و عوامل پشت دوربين بودند که در طول کل پروژه بايد در کنار کار مي ماندند. با آقاي قويدل به اين نتيجه رسيديم که بازيگران نقش هاي اصلي را از بازيگران تهران و افرادي که توانايي بازي در شهرستان را دارند از بومي ها انتخاب کنيم. اين سريال بسيار پر بازيگر است و حدود ۱۵۰ بازيگر ديالوگ گو دارد و ما حدود ۴۰ نفر از تهران و ۱۰۰ نفر از شهرستان.
- قويدل: بخش زيادي از بازيگران ما بومي هستند.
- سبط احمدي: حتي بيش از ۱۰۰ نفر.
- قويدل: تقريبا از تمام بازيگراني که در آن منطقه بودند دعوت به کار کرديم حالا افرادي که نيامدند يا علاقه مند به کار ما نبودند و يا اينکه به توافقات مالي نرسيدند و يا اينکه در چارچوب زمان بندي پروژه نبودند. وگرنه حتما از آنها دعوت کرديم که در خدمتشان باشيم.
- سبط احمدي: ما از بروجرد، درود، ازنا، خرم آباد، خوزستان، خرمشهر، آبادان، بوشهر بازيگر داشتيم. علاوه بر اين چند بازيگر عرب زبان داشتيم که بايد عرب زبان مي بودند و حدود ۱۰۰ نفر از بازيگران تئاتر خرم آباد در کار ما بودند. اين ماجرا هم کمک مي کرد به اينکه نقش هاي طولاني تر نداشتند و اقامت شان براي ما دردسر نداشت و اينکه با فرهنگ و حس و حال منطقه آشنا بودند و همين ما را کمک مي کرد.

** پتانسيل بازيگرهاي بومي را جلوي دوربين چطور ديديد؟
- قويدل: بازيگرهاي خيلي خوبي بودند و بازيگرهايي هستند که در اقليم خودشان به شدت شناخته شده و معروف هستند مثل آقاي پيمان کرم زاده، موسوي و ... که شايد الان در خاطرم نباشد. اين افراد از بازيگران خوب آن منطقه هستند و يک جورهايي حکم مشاوره ما را هم داشتند. من تفاوت خيلي زيادي بين بازيگران آن منطقه و بازيگران تهراني احساس نکردم.
** آقاي هژير آزاد شما در اين سالها تجربه حضور در سريال هاي مختلفي را داشتيد که بسيار پرمخاطب بودند. چه فاکتورهايي در سريال ايل دا وجود داشت که نظر شما را به عنوان يک بازيگر پيشکسوت جلب کرد؟
- هژير آزاد: تا به حال با قويدل و سبط احمدي کار کرده بودم و شايد در ذهنشان مانده بودم که فکرکردند به اين نقش مي خورم. شايد به خاطر چهره، فيگور، صدا و ... مرا انتخاب کردند. فيلم نامه را خواندم و روي نقشي که قرار بود بازي کنم متمرکز شدم. همان زمان سريالي کار مي کردم و در زمان هايي که استراحت مي کردم فيلم نامه را مي خواندم و پيش خودم مي گفتم چقدر سخت است اگر بخواهم لري صحبت کنم. همانجا از بچه هاي پشت صحنه پرسيدم کسي اينجا هست که به زبان لري مسلط باشد؟ و يکي از خانم ها را معرفي کردند و زمانيکه ماجرا را با او در ميان گذاشتم فرد ديگري به نام سحر کلانتري را با من آشنا کرد و گفت به زبان لري علاقه مند است و در ادامه قرار شد تا من ديالوگ هايم را در قالب صدا در واتس آپ برايش بفرستم و او به زبان لري بگويد و برايم بفرستد و آن زمان خوشحال بودم که قرار است لري ياد بگيرم. زمانيکه صداهاي خانم کلانتري از لرستان برايم ارسال شد پيش خودم گفتم اي واي من چطوري اين ديالوگ هاي به اين سختي را حفظ کنم؟ همانجا بود که باآقاي قويدل تماس گرفتم و پرسيدم من در اين سريال بايد به زبان لري صحبت کنم؟ و راما گفت اصلا نيازي نيست لري صحبت کنيد و هرچه خانم پيرحياني نوشته را استفاده کنيد و خيالم راحت شد. اين تجربه جالبي براي من بود و البته درستش هم همين است. درست است که داريم در لرستان کار مي کنيم و داستان براي آن منطقه است اما اين سريال را مردم ايران در همه نقاط بايد ببينند و متوجه شوند و اگر ما به زبان لري صحبت مي کرديم مردم بقيه استان ها متوجه نمي شدند.
وقتي آقاي قمي من را گريم کرد و موهايم را پوش داد خودم را در آينه شبيه به شير ديدم و نام شيرعلي برازنده اش بود. کلوزآپ هايي که آقاي قويدل گرفته است برايم جذاب است. ما در گرما و سرماي شديد خرم آباد کار کرديم و گرما به حدي بود که لرها مي گفتند تا به حال در اينجا گرما به اين شدت نبوده است. اميدوارم بازخوردهاي خوبي هم داشته باشيم و قصه تا به اينجاي کار خوب پيش رفته است و خدا کند مردم دوست داشته باشند.

- قويدل: هدف ما همانطور که در پايان بندي سريال آمده است، به تصوير کشيدن قوم خاصي نبود و در اصل به تصوير کشيدن رشادت ها، فداکاري ها و صبر و تحمل مرزنشينان غرب کل کشور بود. درست است که لوکيشن فيلمبرداري ما در لرستان بود اما نمي خواستيم بگوييم لزوما سريال ما به قوم خاصي مربوط مي شود. در واقع قرار بود به همه اقوامي که در آن منطقه زندگي مي کردند و اين رشادت ها را انجام دادند، بپردازيم. به همين دليل ديالوگ ها فارسي روان و سليس است و نقطه گذاري هاي مشخصي از قبل انجام داده بوديم و واژگاني است که تمامي مردم آن خطه از آن استفاده مي کنند و منصوب به قوم خاصي نيست. هدف ما کل مرزنشين هاي غرب کشور بودند نه لزوما يک قوم مشخص.
** اينکه در يک جغرافياي خاص از لهجه استفاده نکرديد، موضوع را فراملي مي کند. يعني مخاطب يک استان ديگر با يک زبان مشترک به تماشاي اثر مي نشيند و خيلي درگير نمي شود که چه ديالوگ هايي رد و بدل شد و همچنين اگر هم در اجراي لهجه خوب عمل نشود، قطعا نارضايتي هايي به دنبال خواهد داشت. 2
- قويدل: بله، مثل تجربه اي که آقاي فتحي در سريال در مسير زاينده رود داشت و بسياري از اصفهاني ها معترض شدند لذا با جميع همه اين موارد اين موضوع را از قبل تصميم گيري کرده بوديم و قبل از ورود من به پروژه در اين باره تصميم گرفته شده بود که بازيگرها و شخصيت ها همگي به فارسي سليس صحبت کنند و فقط به خاطر اينکه عطر بومي بودن داشته باشد، نقطه گذاري هاي مشخصي داشته باشد. آنهم واژگاني که همه مردم آن خطه از هر قومي که باشند به کار مي برند. مثل اصطلاح روله و ...
** خانم دارويت شما در اين سريال نقش متفاوتي را بازي کرديد. دختري که به شدت جسور است و نماد يک زن غيور لر به شمار مي رود.
- دارويت: هاوير نازنين نقشي بود که برايم خيلي دوست داشتني است و الان هم که نتيجه کار را مي بينم بيشتر از قبل دوستش دارم و دوست دارم تشکر کنم اعتمادي که آقاي قويدل به من کرد و چنين نقشي را به من سپرد. فکر مي کنم هر بازيگري دوست دارد چنين نقش متفاوتي را بازي کند. خداروشاکرم که تا امروز نقش هايي بازي کردم که همگي خوب بودند، اما هاوير براي من دوست داشتني ترين است و البته خيلي سخت به لحاظ جسماني و رواني. به لحاظ جسماني بايد به مردهاي قوي قصه مان نزديک مي شدم. هر کدام از سکانس هاي ما بار درام خودش را دارد و به لحاظ رواني هاوير دچار بحران هاي متفاوتي مي شود. از ابتدا مي بينيم که پدر نداشته و بعد از آن عاشق مي شود و عشقش را از دست مي دهد و درگير انتقامي مي شود و در ادامه هم اتفاق هاي غافلگيرکننده بيشتري هست که حساسيت من را بالاتر مي برد و بازي کردن در اين نقش را برايم سخت تر مي کرد آقاي قويدل در اين زمينه به من کمک کرد.

** در بخش هايي براي ايفاي اين نقش تجربه هاي سختي را نظير سوارکاري يا تيراندازي تجربه کرديد يا بدل داشتيد؟
- دارويت: تيراندازي را به طور کامل آموزش ديدم و براي سريال خانواده دکتر ماهان ياد گرفته بودم و سوارکاري را هم آموزش ديدم و در همه سکانس ها خودم انجام دادم به غير از چند تاخت عجيب و غريب که بدلکار به جايم انجام داد.
** چقدر با روحيات دختران مرزنشين غرب کشور آشنا بوديد؟
- دارويت: پدرم ايتاليايي و مادرم ايراني است و به واسطه شغلشان که مادرم مهندس و پدرم ناظر ارشد ساخت هستند، در شهرهاي مختلفي زندگي کرديم. از جمله خوزستان، لرستان و ... و به همان واسطه با فرهنگ قوم هاي مختلف آشنا شدم. جداي از اين قبلا فيلم اسکي باز را بازي کردم که مربوط به فرهنگ بختياري است. بعد از آن با کارگردان مشورت کردم و بازديدي چند روزه از موزه فلک الافلاک داشتم و همه فيلم هايش را تماشا کردم و تا جايي که در توانم بود مطالعه کردم.
** آقاي نجفي شما بفرمائيد چطور شد که شخصيت عمو برفي شکل گرفت؟ با توجه به اينکه مدير توليد اين سريال هم بوديد.
- نجفي: خيلي از کارها به جنگ و هشت سال دفاع مقدس مي پرداخت اما در ايل دا آغاز حمله و نقش مرزنشينان پررنگ بود. در ادامه کارگردان پيشنهاد داد تا اين نقش را بازي کنم. عمو برفي کاراکتر دوست داشتني است. البته شايد من از يک نقش به يک تيپ نزديکش کردم.

** گوشه نشيني عمو برفي چقدر در اختيار شخصيت او بود؟
- نجفي: او در قصه يک آسيابان است که پِي مي زند اما به دليل اختلاف با شيرعلي ديگر اين کار را نکرد. او وقتي در مورد روستا احساس خطر مي کند دست به اين کار مي زند و از آن به بعد وارد اجتماع مي شود و يک جورهايي با رزق و روزي بچه ها سر و کار دارد.
** آقاي علي اکبري شما هم در اين سريال براي دومين بار نقش روحاني را تجربه کرديد.
-علي اکبري: بله. پيش از اين دو بار نقش روحاني را بازي کرده بودم. معمولا بازيگران از دو بار حضور در يک نقش پرهيز مي کنند اما شيخ رحيم ويژگي هايي داشت که دوست داشتم بازيش کنم.
** روحاني هايي که بازي کرديد چه فرقي با هم دارند؟ و چقدر تلاش کرديد که شبيه به هم درنيايند؟
- علي اکبري: يک بخشي از اين ماجرا به فيلم نامه مربوط مي شود. آنچه گفتم شخصيت پردازي است که فيلم نامه نويس انجام داده است. اما خب در اجرا هم متناسب با نوع نقش بازيگر سعي مي کند با توجه به ويژگي ها تفاوت هايي ايجاد کند.

** آقاي قويدل داستان اين سريال درباره موضوع خون بس هم پيش مي رود. چقدر درباره اين مسئله پژوهش داشتيد؟
- قويدل: تا جايي که مطالعه داشتم خون بس در خيلي از نقاط ايران وجود داشته و شايد برخي مناطق هنوز هم درگير اين ماجرا باشند. به هر حال آيين و سنتي که در مناطق مختلف کشور وجود داشته قابل پژوهش و احترام است و حتي فيلم هاي زيادي در اين باره ساخته شده است. به هر حال پتانسيل دراماتيک اين قصه آنقدر زياد است که بخشي از قصه ما به آن اختصاص داده شده است.
** چقدر درباره آن مطالعه داشتيد؟ نمونه هاي عيني پيدا کرديد؟
- قويدل: بله، نمونه هاي عيني هست. شما حتي مطاله اينترنتي هم انجام بدهيد متوجه مي شويد.
** ملاقاتي داشتيد با اين افراد؟
- قويدل: اينها به فيلم نامه نويس ما برمي گردد و من در حدي که مي خواستم اين ماجرا را اجرا کنم به آن پرداختم.

** آقاي احمدي شما چطور؟ به عنوان تهيه کننده در جريان تحقيق نويسنده کار بوديد؟
- سبط احمدي: اين را مي دانم که براي خيلي از موارد بر اساس تحقيق پيش رفته اند و اين را هم مي داتم که هنوز در گوشه و کنار منطقه سنت خون بس وجود دارد و حتي در جمع هاي محلي به آن استناد مي شود. حتي بحث قسامه در شوراي منطقه ها وجود دارد. خانم پيرحياتي به همراه همسرشان در آن منطقه زندگي مي کند و کار فرهنگي هم در کنار آن انجام مي دهند.
** سريال پبوند خوبي با دفاع مقدس هم داشته است. اين قصه چقدر در در واقعيت وجود داشته است؟
- قويدل: اين هم به فيلم نامه نويس مرتبط است اما آنچه ما براي اجرا به آن نياز داشتم اين بود که قصه ما در ماه اولي که جنگ شروع شد مي گذرد و تا نيمه داستان به آن مي پردازد. آمدن ستون پنجم دشمن و تلاش براي آسيب زدن به مناطق مرزي و ... در کتاب هايي که درباره جنگ بين ايران و عراق نوشته شده است وجود دارد. هر جنگي در جاي دنيا مقدمه طولاني دارد، تحرکات، اتفاق هاي مشکوک، حرکت هاي عجيب و غريب که طبيعتا کارشناسان مي توانند تشخيص دهند که اينها مقدمه جنگ است و تا نيمه داستان اين اتفاق ها رخ مي دهد. نخ تسبيح فيلم نامه ما تحرکات مرزي و حساسيت هاي مرزنشيني است. حتي قصه هاوير و اختلاف دو خانواده سوار بر ستون اصلي فيلم نامه هستند و از نيمه سريال به بعد جنگ شروع مي شود و ما وارد جنگ مي شويم.
** و همين نقطه قوت سريال است که قصه از نيمه سريال به جنگ مي رسد و مخاطب را به اين مي رساند که اينها آدم هايي بودند که داشتند زندگي خودشان را مي کردند.
- قويدل: بله، دقيقا درست است. حتي ما در ديالوگ بازيگران تاکيد زيادي روي همين ماجرا داشتيم که ما داشتيم زندگي خودمان را مي کرديم و به عبارتي سر زمين هايمان بوديم و دامپروري مي کرديم کاري به اين ماجرا نداشتيم، اما حالا به يکباره افتاديم وسط جنگ و حالا ظيفه مان اين است که از خاک و مرز و ناموسمان دفاع کنيم و نيمه دوم سريال ايلدا متمرکز بر اين جريان است.
** و قصه هاي عاشقانه هم که در کنار هم قرار گرفته است هم چاشني کار است.
- قويدل: ببينيد در هم تنيده مي شود. براي مثال قصه هاوير که شوهرش را از دست داده و شوهرش به واسطه يک اتفاق که ريشه در حساسيت مرزنشيني دارد. حتي سه شخصيت جابر و قادر و مادر از آن سمت مرز مي آمدند و قاچاق مي کردند و در اين بين اطلاعات هم قاچاق مي کردند. در قسمت سوم جابر مي رود عراق و مي گويد قرار است با بعثي ها کار کنم و در قسمت هاي بعدي برداشتش را مي گيريم و جزو يکي از اتفاق هاي زيباي سريال ما است و پايان بندي انتقام هاوير از همسرش ايده جذابي دارد.

** اين انتقام در راستاي جنگ اتفاق مي افتد يا نه؟
- قويدل: در ماجراي جنگ تنيده مي شود. جابر به عنوان ستون پنجم دشمن دم خور بعثي ها مي شود و خودم پايان بندي قصه هاوير را خيلي دوست دارم.
** طراحي زن جسور در اين سريال خيلي خوب بود. آيا چنين جسارتي از خانم دارويت ديده بوديد و فکر مي کنيد مي تواند از عهده اين نقش بربيايد؟
- قويدل: يکي دو کار در گذشته از او ديده بودم. معمولا جنس بازي بازيگر برايم مهم است و خيلي دوست دارم شبيه به زندگي باشد و بازي در آن نباشد. اگر حس کنم بازي بازيگر دارد ديده مي شود و به چشم مي آيد و به اصطلاح بيرون مي زند خيلي نمي پذيرم. جنس بازي خانم دارويت را دوست داشتم و اين هم برايم مهم بود که جنس بازي او به ساير بازيگران هماهنگ باشد.
** تعداد بازيگران اين سريال زياد بود و جنس و شکل بازي هم متفاوت. چقدر طول کشيد بازي ها يکدست شود؟
- قويدل: آنقدر بازيگران ما توانا بودند که خيلي هايشان اصلا نيازي به توصيه هاي من نداشتند.
** يکدست شدن بازي ها چطور شکل گرفت؟
- هژير آزاد: در کارهايي که بازي کردم تاکيدم بر اين بوده که نقش را زندگي کنم. يعني نقش برگفته از زندگي است و نمونه هايي دارد و ما هم الگوبرداري مي کنيم و ما آدم هايي در زندگي مي بينيم که شبيه شان بازي مي کنيم اما بخش هايي هست که گاهي شدني نيست و آن قابل اغماض است. همه ما دلمان مي خواهد شبيه به زندگي عمل کنيم اما يک بازيگر يايد همه ملاحظات پشت دوربين را در نظر گرفته و بعد بازي کند و اين سختي کار ما است. بنابراين هم کليشه است هم واقعي و هم غيرواقعي و کارگردان بالاي سر ما حواسش به همه هست.

- قويدل: به هر حال زندگي در چهارچوب فرم است.
- نجفي: يک زماني در روستايي کويري کار مي کرديم ديدم ۶ شهيد در آن روستا هست و پيش خودم گفتم روستاي کويري چه ارتباطي با جنگ و دفاع مقدس دارد؟ وقتي ايلدا را کار مي کرديم يکروز شاهد دعواي دو پسر بودم و چند روز بعد ديدم آنها با هم فاميل هستند. ايلدا اين را به من ياد داد که همه ما عضو يک کشور هستيم و همه با هم يک خانواده ايم. من هم زمانيکه فيلم نامه را مي خوانم با آن زندگي مي کنم و بعد گريم و لباس پوشيدن ديگر خودم را فراموش مي کنم و تکنيک ها را به کارگردان واگذار مي کنم.
- دارويت: آنقدر بازيگرهاي ما درجه يک بودند و من در کنار آنها تجربه هاي بسياري آموختم.
** چقدر تلاش کرديد شهري بودن خودتان در اين نقش زياد نباشد؟
- دارويت: يکسري ويژگي هاي هاوير از لحاظ رواني به من نزديک است و همين نقش را برايم دوست داشتني کرد. ضمن اينکه در خودم خيلي ويژگي هاي شهرنشيني نمي بينم و ادبيات آنچنان غليظ و زنانه ندارم.
- سبط احمدي: خانم دارويت يک جوشش و سرکشي دارد که براي اين نقش انتخاب شد. حتي براي نقش گندم او را انتخاب کرده بوديم اما گفت من فقط هاوير را مي خواهم. از اول هم اين نقش را به خودش نزديک مي ديد و الان هم مي بينيم که چقدر بيننده با او ارتباط گرفته است. حتي نقش شيخ رحيم حساسيت هاي خاص خود را داشت و شيخ رحيم نقش مهمي در فيلم نامه ما است و براي اين نقش ۴ کانديدا داشتيم.
- قويدل: آقاي علي اکبري جزو خاطرات نوجواني و جواني ما در فيلم هاي دفاع مقدسي بودند.

** آقاي علي اکبري درباره محاسن و تعريف هايي که از شما شد نظري نداريد؟
- علي اکبري: در تائيد دوستان درباره يک دستي کار نکته اي را بايد اضافه کنم. اينکه کارگردان صرفا وظيفه ندارد دکوپاژ بچيند و بازيگران کارهاي خود را انجام دهند بلکه کارگردان بايد حواسش باشد تا بازيگران بازي هاي يکدستي داشته باشند. به دور از تملق و با هوش سرشاري که آقاي قويدل دارد، در اين سريال ديدم حواسش به همه اين نکته ها بود.
** در بحث دفاع مقدس که ورود مي کنيم خيلي سريال ها ساخته شده است. سريال ايل دا چه ويژگي هايي براي شما داشت؟ در ادامه بهترين کاري که در حوزه دفاع مقدس ديديد کدام کار بوده و آيا شباهتي به «ايل دا» داشته است؟
- علي اکبري: اجازه دهيد در مورد خودم حرف نزنم. اين کار بي ترديد يکي از کارهاي متفاوت در زمينه دفاع مقدس بود و با ساير کارها قابل قياس نيست. تعجب مي کنم که در فضاي مجازي افراد به مواردي ورود مي کنند که آدم احساس مي کند طرف ادبيات نقد را هم نمي داند. درباره لهجه اي که بازيگران دارند صحبت هايي شده است که اصلا درست نيست. براي مثال در آثاري که سربازان عراقي حضور دارند نمي شود تمام مدت عراقي ها به زبان عربي حرف بزنند! حتي شنيدم که گفتند کارگردان اين سريال به فضاي لرستان آشنا نبوده و به همين خاطر از لهجه هاي آنجا استفاده نکرده است، در صورتيکه اصلا چنين چيزي نيست. از همان ابتدا ديالوگ ها مشخص بوده و معلوم بوده که بايد به فارسي بيان شود. حالا در اين ميان با صلاحديد کارگردان يکسري المان ها به ديالوگ بازيگران اضافه شده که نشان داده اين افراد متعلق به نقطه مرزي غرب کشور هستند.
- قويدل: اين دوستان اشتباه متوجه شدند و به اشتباه فکر کردند ما درباره يک منطقه و قوم مشخصي حرف مي زنيم. درحاليکه هدفمان اين نبوده و طبيعتا وقتي کليت را در نظر مي گيريم همه موارد کلي مي شود. ديگر جزئي نگري در اين ماجرا و اينکه بخواهي منتسب به خودت و محلي که داري در آنجا زندگي مي کني، بداني خيلي جالب نيست. براي مثال برخي ها اشتباه گرفته بودند چون لوکيشن فيلمبرداري ما لرستان است پس سريال ما درباره لرها است.
** آقاي قويدل در حوزه دفاع مقدس سريال هاي بسياري ساخته شده است شما خودتان علاقه بيشتري به کدام يک از اين کارها داريد؟ و چقدر تلاش کرديد اثري نو و جديدي را در اين حوزه به مخاطبتان ارائه دهيد؟
- قويدل: کارهاي رسول ملاقلي پور (مزرعه پدري) و ابراهيم حاتمي کيا را در مجموعه فيلم هاي دفاع مقدسي دوست دارم. در بخش هاي دفاع مقدس اين سريال سعي کردم تصويري واقعي تر از جنگ ايران و عراق نشان دهم. به هر حال بضاعت ما در اجراي اين سريال و زمانبندي مان محدود بود و اين محدوديت ها مسئله ما است و نبايد به گردن مخاطب بيندازيم. اما با همه اينها اندکي از جانمان مايه گذاشتيم و بهترين کاري که مي توانستيم در اين چهارچوب انجام بدهيم را اجرا کرديم.
** آقاي سبط احمدي امکاناتي که در اين سريال در اختيار شما بود به چه صورت بود؟
- سبط احمدي: سريال هاي دفاع مقدسي وقتي از شهرک دفاع مقدس بيرون مي رود کار سخت مي شود. شايد يکي از دليل هايي که اغلب کارهاي ما به شهرک دفاع مقدس معطوف مي شود همين باشد. پارامترهاي مختلفي وجود دارد که اجازه دهند تا اين امکانات از شهرک دفاع مقدس بيرون بيايد. از طرفي برخي امکانات شهرک خيلي واقعي نيست و بيشتر جنبه دکوري دارد. وقتي هم که اين امکانات بيرون مي آيد براي اينکه به صورت واقعي از آنها استفاده کنيم نيازمند دردسر و هزينه هستيم. ما حدود يک کاميون سلاح و ۵ تريلي امکانات لوجستيکي ماشين هاي عراقي، ايراني، جيپ، آمبولانس و ... به خرم آباد برديم. از طرفي انتقال اينها هم هزينه بر است و هم دردسر دارد و اينها را به جان خريديم. گاهي اوقات امکانات با تاخير ۸ روزه به دست گروه مي رسيد و گاهي اجازه خروج اين ماشين ها داده نمي شد. در ادامه آوردن هنرور در شهرستان کار بسيار سختي است و بايد از منطقه هاي مختلفي هنرورها را پيدا کرد مخصوصا که هنرور خاص بخواهيد. هماهنگي و برنامه ريزي براي اين بخش خيلي سخت است. اين سريال يکي از سخت ترين کارهايي بود که من ساختم. از زمانيکه کار را کليد زديم حدود ۴ بار افزايش شديد قيمت در کشور داشتيم. من با دلار ۶ هزار تومان اين سريال را برآورد کردم و با دلار ۳۰ هزار توماني کار را تحويل دادم.

** اين سريال در ميانه توليد چند بار هم متوقف شد دليل آن چه بود؟
- سبط احمدي: توقف کار به دليل وجود تحريم هاي ظالمانه اي بود که به تلويزيون و صداوسيما هم از نظر اقتصادي منتقل شد. يکي دو بار توقفي چند روزه داشتيم به دليل اينکه بايد بودجه به دستمان مي رسيد و کار را شروع مي کرديم. در حين توليد افزايش هزينه بنزين را داشتيم که خرم آباد هم در اين زمينه بي نصيب نماند. بعد از آن شهادت سردار سليماني بود که تاثير سنگين و سختي را در فضاي کشور برجاي گذاشت و در نهايت کرونا آمد و به خاطرش ۵ بار سريال تعطيل شد و خرم آباد منطقه قرمز بود و تا اوايل تيرماه به ما اجازه ورود به منطقه را نمي دادند و بعد از مدتي اولين اقامت گاه خرم آباد را ما با رعايت تمام پروتکل ها باز کرديم. آنهم با گروهي ۱۵۰ نفره و در شهرستان. حتي در روزهايي که صحنه هاي جنگ را مي گرفتيم هر روز حدود ۲۰۰ نفر عوامل داشتيم و اينها شرايط را سخت مي کند. اما خداراشکر گروهي داشتيم که پاي کار ايستاد و الان هم بدهکار اخلاقي و مالي هستم به اعضاي گروه که صبوري و اعتماد کردند. قصه ما قصه همدلي، ايثار و اتحاد بين مردم کشورمان است. ما در قصه اين سريال سرباز اصفهاني، عرب زبان خوزستاني داشتيم. اما مهم اين بود که آدم هاي قصه با اتحاد و همدلي جلوي دشمن مي ايستند. جنگ ما در منطقه غرب جنگ با تانک نبود و عموما نفر به نفر بود. در ايلدا پاسگاهي داشتيم که نماد وطن بود و اين پاسگاه لب مرز ايران بود.کار ما هم مثل همه کارها قوت و ضعف هايي دارد، اما در اين شرايط سخت با اينهمه مشکلات به نتيجه مي رسد و افتخار مي کنيم که کارمان در چهلمين سالگرد دفاع مقدس پخش شد.
- هژير آزاد: من هم جزوي از ملت ايرانم و دوست دار اين هماهنگي و اتحاد هم هستم. ما کشوري کثير الملت هستيم که همه اقوام در کنار هم زندگي مي کنند و بايد اين هميت ارضي که قرن ها به اسم ايران وجود داشته است را حفظ کنيم.حيف است که اتحادمان را از دست بدهيم و اميدوارم اين سريال بتواند حق مطلب را در اين راستا بين کند.
- نجفي: کارهاي ملاقلي پور را دوست دارم. گل پامچال، باشو غريبه اي کوچک از آثار دفاع مقدسي هستند که در شمال کشور ضبط شده است. در حال حاضر بدون حضور سپاه، ارتش و نيروي انتظامي نمي شود کار دفاع مقدسي بسازيد.
** خانم دارويت نقش زنان در جنگ را چطور ديديد؟
- دارويت: يکي از جذابيت هاي فيلم نامه ما اين است که زنان مان در جنگ منفعل نيستند و براي مخاطب جذاب است.

- سبط احمدي: ايل دا به معني مادر قوم است و نامي زنانه در منطقه غرب ايران است. يکسري کارها هستند که هزينه هاي توليدشان بالا است و اگر بخواهيم توليدش را سرسري بگيريم، مصنوعي مي شود. زمانيکه مي خواهيد از شهرک سينمايي دفاع مقدس بيرون بيايي بايد نگاه ويژه اي به آن داشته باشند. اگر بخواهيم هشت سال دفاع مقدس را کوچک ببينيم، شعارهايي که داديم را بي ارزش کرديم اما اگر بخواهيم با شکوه به آن بپردازيم بايد خوب و درست و حسابي اين کار را انجام دهيم. خيلي از جوان ها مي گويند خسته مان کرديد از بس از جنگ حرف زديد، خب نمي رفتيد! يکبار در جمع دانشگاهي ها اين حرف را گفتند و من در پاسخ گفتم اگر ما نمي رفتيم الان شما بايد کفش هاي آمريکايي ها را واکس مي زديد. اما سياست گذاري امور فرهنگي فيلم و آثار بصري مهمترين ابزاري است که اين اتفاق ها را از آن طريق مي توان به نسل هاي بعدي منتقل کرد. اما در بسياري از موارد مي بينيم که فرقي بين کارهاي آپارتماني و دفاع مقدسي نمي گذارند. ما در اين سريال مرحله پاياني و همان جنگ را حدود ۷۰ روز بدون تعطيلي کار کرديم و زمانيکه بعد از پايان کار هر روزه به هتل مي رفتيم تعدادي مجسمه خاکي بوديم آنقدر که انفجار حين کار داشتيم بچه ها خاکي شده بودند. معتقدم بايد براي اين نوع کارها ارزش گذاري شود چراکه خيلي از اتفاق هاي مهم بايد کنار هم چيده شود که چنين کارهايي ساخته شود. خيلي وقت ها حتي فيلم هاي دفاع مقدسي ما در اکران در رده سه و چهار قرار مي گيرند. ساخت فيلم هاي دفاع مقدسي کم شده در صورتيکه همه کشورهاي جهان الان در حال ساخت فيلم هايي هستند که از جنگ چند سال پيش شان حرف مي زند.
** به عنوان نکته پاياني هر صحبتي مانده بفرمائيد.
- قويدل: ما يک سريال درباره وحدت ملي در کل کشور ساختيم و ايل دا سريالي داستاني است و قرار نيست مستندسازي و نعل به نعل واقعيت را به تصوير بکشد. قصد ما آزردن هيچ کس نبوده و نيست و به شخصه اگر با ساخت اين سريال باعث آزار فردي شديم عذرخواهي مي کنم. در راستاي اين هدف سختي هاي زيادي متحمل شديم.
** ولي مدت ها بود که تلويزيون چنين کاري نداشت.
- قويدل: بله درست است. همين هم باعث مي شود خيلي ها کار نکنند. بايد ببينيم هدف از ساخت سريال چه بوده است و بعد از آن به دنبال سهم خودمان نباشيم.

- سبط احمدي: آنقدر شرايط توليدي اين سريال سخت بود که بعيد مي دانم کار دفاع مقدسي بسازم. آنقدر که افزايش قيمت داشتيم و اگر کسي کم کاري کند مديون همان بچه هايي است که رفتند و شهيد شدند.
- علي اکبري: در جايي ديگر هم گفتم که بايد نام دفاع مقدس را از روي سينماي جنگ برداريد و يا به اندازه تقدسش به آن بپردازيم. در حال حاضر سينماي دفاع مقدس نتوانسته حق مطلب را ادا کند.براي همين نبايد انتظار داشته باشيم.


















