تحلیل شخصیت مالک مالکی به بهانه قسمتهای پایانی زخم کاری

فيليموشات/ مالک مالکي شخصيت منحصربهفردي است؛ بخشي از ويژگيهاي شخصيتي آن توسط ويليام شکسپير در نمايشنامه مکبث شکلگرفته و برخي ديگر توسط محمود حسينيزاد در کتاب بيست زخم کاري. با اينحال مهمترين وجود شخصيتي مالک، به عملکرد و رفتار او در سريال برميگردد، که توسط خود محمدحسين مهدويان نوشتهشده و جواد عزتي به بهترين شکل آن را اجرا کرده است. مطالعه ويژگيهاي شخصيتي مالک در اين قسمتهاي آخر سريال زخم کاري، جالب است.
۱- برتريجويي
مهمترين ويژگي مالک، به تمايلش بهقرار گرفتن در جايگاه قدرت برميگردد. او که ساليان سال بهواسطه شغل پدرش، نتوانسته به جايگاه والايي دست پيدا کند حالا هرقدر هم که قدرت داشته باشد بازهم حس برتريجويياش ارضا نميشود. او فقط در شرايطي آرام ميگيرد که جاي نفر اول قدرت بنشيند و به همين دليل همدست به قتل ريزآبادي ميزند.
۲- بياراده و سلطهپذير
مالک باوجود رسيدن به جايگاه قدرت، از خودش اراده چنداني ندارد؛ اجازه ميدهد سميرا رويش تسلط داشته باشد. او ساليان سال گوشبهفرمان ريزآبادي بوده و در مواجهه با سميرا، خودش را در جايگاهي پايينتر ديده است اما حالا هم که ميتواند او را بهراحتي از ميدان به در کند، بازهم زير سلطهاش ميماند. يواشکي زيرآبي ميرود و مسائلي را از سميرا مخفي ميکند، اما همچنان زير سلطه اوست و حاضر است از او کتک بخورد.
۳- نياز به امنيت و ثبات
مالک به دنبال احساس امنيت و ثبات است؛ امنيتي که در گذشته در زندگياش احساس نکرده. هيچگاه عواطف و علايقش موردتوجه قرار نگرفته بوده و هميشه بهروزي فکر ميکرده که بيهيچ دغدغه به آن برسد. به نظرش صرفا با داشتن قدرت بيشتر است که ميتواند اين امنيت را حساس کند. در واقع قدرت بيشتر، حس رضايت و آرامش او را بيدار ميکند.
۴- اضطراب و پريشاني
مالک براي رسيدن بهقدرت و نهايتا آرامش و امنيت، حتي به قتل متوسل ميشود. بااينکه مطمئن است روزي تمام اين سختيها تمام ميشود و زندگي باثباتي را تجربه ميکند، اما مدام درگير کابوسي وحشتناک است؛ تصوير آنهايي که به قتل رسانده از جلو چشمش رد ميشود و اضطراب و تهوع، راحتش نميگذارد. عذاب وجدان شديدي گريبانش را گرفته و حتي به سمت هذيانگويي و حرکات غيرمعقول پيش ميرود. هرچه ميگذرد، اين اضطراب بيشتر ميشود.
۵- بيماري جسمي
اضطراب و عدم امنيت و ترس شديد باعث شده تا ضعف رواني، رفتهرفته در مالک به ضعف جسماني و نهايتا بيماري جسمي تبديل شود؛ او مدام سيگار ميکشد و گاه و بيگاه تهوع دارد. شايد ابتدا اين تسلط را روي خودش داشت که در دستشويي استفراغ کند، اما حالا بهجايي رسيده که کاملا غيرارادي دچار ضعف ميشود و استفراغ ميکند.
۶- حسادت و حقارت
مالک حسود است. درواقع بخش مهمي از تصميم به قتل ريزآبادي و نابودي ناصر، به همين حسادت برميگردد. زماني که براي ميثم اسب ميخرد، ناصر را پيش چشم مائده تحقير ميکند و منصوره را در اوج شکست ميبيند، انگار بعد از ساليان سال، حقارت و حسادتي که در وجودش بوده، آرام ميگيرد. درواقع مالک مدام در پي اين است که احساس حقارت و خودکمبيني خودش را از بين ببرد.
۷- شخصيت وابسته
مالک آنقدر به همسر و فرزندانش وابسته است که نميتواند زندگي را بدون آنها تصور کند. بيشترين نقطهضعفش آنها هستند. با اينکه بهقدرت زيادي رسيده و ميتواند به همهجا برسد، اما مدام با همسرش تماس ميگيرد و ميخواهد پدري نمونه باشد. از مشکلاتي که براي خانوادهاش پيش ميآيد، سخت پريشان ميشود. حاضر است دست به هر کاري بزند که آنها با آرامش زندگي کنند و خطري تهديدشان نکند.
۸- نداشتن احساس شادي
مالک نميتواند خودش را شادمان ببيند. بااينکه به هدفش رسيده و تقريبا هرکس مزاحمش بوده از سر راهش برداشته است، اما خوشحال نيست. شايد چون جايگاهي که در آن قرارگرفته به او تعلق ندارد و آنقدر تحت تاثير احساسات است که نميتواند ذرهاي از آنچه در گذشته رخداده دست بکشد و از خوشخبتي فعلياش احساس شادي کند.
۹- شخصيت سودايي
اگر بنا باشد اين کاراکتر را بر اساس تاثير مزاجها روي شخصيت، ارزيابي کنيم شايد بتوانيم او را شخصيتي سودايي بناميم. طبق اين تعريف، آنهايي که مزاج سودايي دارند، بيقوت و کمجان هستند، بيمناکاند و مدام ميلرزند. حتي از خودشان هم ميترسند. منفعلاند اما درعينحال پرخاش ميکنند. تنها هستند و به همه شک دارند. بيثباتي عصبي، تغييرات شديد احساسات و… از ديگر ويژگيهاي سوداييهاست.


















