هفت صبح/ اوایل سال ۱۴۰۰، مردی افغان به نام بشیر که همراه همسر و دو فرزندش در شهریار زندگی میکرد، به طرز مرموزی ناگهان ناپدید شد.
همسرش با مراجعه به پلیس اعلام مفقودی کرد، اما در پاسخ به پرسش مأموران درباره علت احتمالی ناپدید شدن شوهرش گفت ممکن است به دلیل بدهی و داشتن طلبکار به افغانستان رفته باشد. با این توضیح، پرونده برای مدتی بینتیجه ماند و از سرنوشت مرد خبری به دست نیامد.
چهار سال بعد
چهار سال از این ماجرا گذشت تا اینکه مادر سالخورده مرد از افغانستان به ایران آمد و با طرح شکایت، بار دیگر پرونده ناپدید شدن پسرش را به جریان انداخت. او گفت چهار سال است از پسرش خبری ندارد و هر بار از عروسش درباره سرنوشت او سؤال میکند، با پاسخ بیاطلاعی روبهرو میشود. این مادر که به گفته خودش به دلیل ناتوانی جسمی و شرایط مالی نامناسب بهسختی توانسته بود راهی ایران شود، گفت برای پیدا کردن پسرش ناچار شده این سفر دشوار را انجام دهد.
مادر بشیر در توضیح به ماموران گفت:«حدود چهار سال است که از پسرم بیخبرم با اینکه او زود به زود سراغم را میگرفت و سابقه نداشت بیخبر غیبش بزند اما چند بار که با همسرش تماس گرفتم به من گفت که بشیر فرزندانش را رها کرده و به محل نامعلومی رفته است. بشیر مرد باغیرتی بود و من باور نمیکنم که زن و بچهاش را بیخبر رها کند و برود.»
این زن در ادامه گفت: «من تا به حال پایم را از افغانستان بیرون نگذاشته بودم اما میترسیدم بمیرم و از سرنوشت فرزندم اطلاعی پیدا نکنم برای همین تصمیم گرفتم به ایران بیایم و دنبال او بگردم. من در فقر زندگی میکنم و برای تامین هزینه سفر خیلی مشکل داشتم اما با هر مشقتی بود خودم رابه ایران رساندم تا از بشیر خبری پیدا کنم.»
شکایت مادر بشیر تحقیقات را وارد مرحله تازهای کرد. مرحلهای که در نهایت به بازداشت همسر مقتول و مرد همسایه و اعتراف به قتل منجر شد.
رد پای همسایه
با آغاز دوباره تحقیقات، همسر بشیر بهعنوان یکی از نخستین مظنونین مورد بررسی قرار گرفت. کارآگاهان روابط و تماسهای او را زیر نظر گرفتند و متوجه شدند این زن از مدتی قبل با یکی از همسایههایشان روابط و تماسهای مشکوکی داشته است.
در ادامه، همسر مقتول و مرد همسایه تحت بازجویی قرار گرفتند. در حالی که هر دو متهم در ابتدا از بیان حقیقت طفره میرفتند اما وقتی خود را در بنبست اطلاعاتی دیدند به ناچار لب به اعتراف گشوده و پرده از راز جنایت برداشتند.
زن جوان در بخشی از اعترافات اولیهاش مدعی شد با شوهرش اختلافهای زیادی داشته است. او گفت: «شوهرم بیرون از خانه با همسایهها رفتار خوبی داشت و به دیگران کمک میکرد، اما وقتی به خانه میآمد، همیشه عصبی بود. صدای دعواهای ما به گوش همسایهها میرسید. به من خرجی نمیداد و گاهی مجبور میشدم برای تأمین هزینههای دو بچهام از همسایهها پول قرض کنم.»
این زن در ادامه مدعی شد یک بار با مرد همسایه درد دل کرده و از او خواسته بوده مادهای برای بیهوش یا مسموم کردن شوهرش تهیه کند تا از دست او خلاص شود. به گفته این زن، شب حادثه ماده موردنظر را در غذای شوهرش ریختند. او مدعی شد مرد پس از خوردن غذا بیحال شد، اما هنوز زنده بود. در ادامه، مرد همسایه به خانه آمد و آنها پیکر نیمهجان او را از خانه خارج کردند. زن در اعترافات اولیهاش گفت مرد همسایه با چاقو ضرباتی به شوهرش زد و سپس جسد را به باغی در اطراف شهریار منتقل کردند.
آنها باغ را اجاره کرده و جسد را در آنجا دفن کردند. با این حال، روایت مرد همسایه در بازجوییها با اظهارات اولیه زن تفاوت داشت. او اصل ماجرا و نقش خود در مرگ مرد افغان را پذیرفت، اما مدعی شد ماجرا به شکل دیگری اتفاق افتاده است. با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه دوازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و مرد همسایه به اتهام مباشرت در قتل بشیر و همسر مقتول به اتهام معاونت در قتل پای میز محاکمه رفتند. این در حالی بود که هر دو متهم به جنایت اقرار کرده بودند اما با گذشت چهار سال از وقوع قتل جسد مقتول هرگز کشف نشد.
در دادگاه
فرزندان مقتول پیش از فرارسیدن موعد محاکمه از قصاص قاتل پدرشان اعلام گذشت کردند اما مادر بشیر تقاضای قصاص قاتل فرزندش را کرد. در ابتدای جلسه رسیدگی بشیر پای میز محاکمه رفت.
این مرد که گفته بود صبحها در فضای سبز کار میکرده و بعدازظهرها مربی ورزش بوده، درباره آشناییاش با خانواده مقتول توضیح داد: «پسر این خانم با پسر خودم دوست و هممحلهای بودند. پسرم به او گفته بود با هم به باشگاه بیایند تا پیش من ورزش یاد بگیرد. این خانواده گاهی بچه را به باشگاه میآوردند. متوجه شدم توان مالی پرداخت شهریه را ندارند و قبول کردم از او شهریه نگیرم.»
او درباره آشنایی با همسر مقتول نیز گفت: «مادر بچهها گاهی با من درد دل میکرد و میگفت شوهرش خرجی نمیدهد و او و بچهها را اذیت میکند. حتی چند بار از من پول قرض گرفت که البته پس میداد. اوایل حرفهایش را باور نمیکردم، چون شوهرش در ظاهر رفتار خوبی با مردم داشت.» متهم در ادامه درباره روز حادثه مدعی شد زن را با صورتی سرخ و آثار کتکخوردگی دیده و برای میانجیگری به خانه آنها رفته است.
او این بار با طرح سناریوی جدیدی در تشریح جنایت گفت: «به او گفتم شوهرت که مرد خوبی به نظر میرسد و با احترام با مردم رفتار میکند. بگذار من بروم با او صحبت کنم. آن روز فقط برای میانجیگری به خانهشان رفتم. وقتی وارد شدم، شوهرش ابتدا محترمانه صحبت کرد، اما ناگهان با مشت به صورتم ضربه زد. بعد یقهام را گرفت و داشتم خفه میشدم. چاقویی دستم بود و برای اینکه خودم را نجات بدهم، یک ضربه به او زدم.» این متهم درباره انتقال جسد نیز گفت: «وقتی با جسد روبهرو شدیم، مجبور شدم باغی اجاره کنم و شب جسد را آنجا دفن کنیم.» در ادامه جلسه محاکمه وقتی از مرد همسایه درباره تناقض روایتش با اعترافات اولیه زن و موضوع ماده بیهوشکننده سوال شد، او وجود چنین مادهای را انکار کرد و گفت هیچ پودری در کار نبوده و قتل در جریان درگیری اتفاق افتاده است.
زن جوان نیز در دفاع از خود ادعای قبلی درباره تهیه و استفاده از ماده بیهوشکننده را رد کرد. او مدعی شد مرد همسایه برای میانجیگری به خانهشان آمده و خودش هیچ نقشی در قتل نداشته است. به این ترتیب، در حالی که مرد همسایه به وارد کردن ضربه چاقو و دفن جسد اعتراف کرده، زن اتهام مشارکت در قتل را انکار میکند. در جلسه دادگاه، مرد همسایه بار دیگر مسئولیت وارد کردن ضربه چاقو را پذیرفت، اما زن همچنان اتهام را انکار کرد.
متهم مرد در دفاع آخر خود با ابراز پشیمانی گفت: «در این چهار سالی که آزاد بودم، چند بار تا جلوی کلانتری رفتم تا خودم را معرفی کنم، اما هر بار به خاطر بچههایم منصرف شدم. فکر میکردم اگر خودم را معرفی کنم، چه بلایی سر آنها میآید. حالا خیلی پشیمانم و تقاضای بخشش دارم.» قضات دادگاه پس از شنیدن دفاعیات متهمان برای صدور رای وارد شور شدند.
















