ترامپ چگونه آمریکا را باخت

وطن امروز/متن پیش رو در وطن امروز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
ماشاءالله ذراتی| جنگ علیه ایران بیش از آنکه دستاوردی برای ترامپ داشته باشد، به بحرانی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در داخل آمریکا تبدیل شده و میتواند جایگاه او و جمهوریخواهان را تضعیف کند.
ویلیام گالستون، تحلیلگر شناختهشده یهودی-آمریکایی در حوزه سیاست عمومی و حکمرانی، از پژوهشگران ارشد مؤسسه مطالعات حکمرانی در آمریکاست و کرسی مطالعات حکمرانی «ازرا زیلخا» را در مرکز مدیریت عمومی اثربخش در اندیشکده مطرح بروکینگز برعهده دارد؛ مرکزی که از نهادهای معتبر پژوهشی در زمینه سیاستگذاری و اداره عمومی در آمریکا به شمار میرود. او در یادداشتی که 18 خرداد منتشر شد، از همان ابتدا روایت رسمی کاخ سفید درباره جنگ ایران را به چالش میکشد و این جنگ را نه نشانه قدرتنمایی آمریکا، بلکه آغاز بحرانی سیاسی برای دونالد ترامپ و دولت او توصیف میکند؛ بحرانی که به گفته او، هم مشروعیت سیاسی رئیس جمهور آن کشور را تضعیف کرده و هم شکافهای عمیقتری در جامعه و ساختار سیاسی آمریکا پدید آورده است.
گالستون هشدار میدهد اگر پیشبینی منتقدان جنگ درست باشد، این درگیری به شکستی برای آمریکا تبدیل میشود که جایگاه جهانی آن را به طور برگشتناپذیری تضعیف خواهد کرد و «زنجیرهای از واکنشها» را در میان دوستان و دشمنان آمریکا به راه میاندازد. او تأکید میکند حتی جنگهایی که با حمایت عمومی آغاز میشوند، اگر به هدف نرسند، افکار عمومی را علیه آغازکنندگانشان برمیگردانند و در جنگی که از ابتدا نیز حمایت مردمی نداشت، این واکنش میتواند سختتر و ماندگارتر باشد.
وی در ادامه مینویسد: هنوز برای داوری قطعی درباره پایان جنگ زود است اما ایالات متحده از اهداف اعلامی خود بسیار دورتر از چیزی است که کاخ سفید میپذیرد. به روایت او، در حالی که ترامپ و مقامهای ارشد آمریکا اصرار دارند توان نظامی ایران نابود شده، ارزیابیهای اطلاعاتی طبقهبندیشده نشان میدهد ایران هنوز حداقل ۷۵ درصد پرتابگرهای متحرک خود و نزدیک ۷۰ درصد ذخیره موشکی پیش از جنگ را در اختیار دارد. افزون بر این، شواهد حاکی از آن است ایران دوباره به ۳۰ پایگاه از ۳۳ پایگاه موشکی خود در امتداد تنگه هرمز دسترسی پیدا کرده و همین امر عبور کشتیهای تجاری با اسکورت نیروی دریایی آمریکا را خطرناک کرده است. در نتیجه، ادعای «نابودی قدرت ایران» بیش از آنکه واقعیت میدانی باشد، بخشی از روایت سیاسی ترامپ است.
نکته مهم دیگر در این تحلیل آن است که جنگ ایران فقط به نفع یا ضرر واشنگتن تمام نمیشود، بلکه به سود چین هم عمل کرده است. گالستون به گزارشی از دستگاه اطلاعاتی ستاد مشترک ارتش آمریکا اشاره میکند که میگوید این جنگ در حوزههای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک به نفع پکن پیش رفته است. به بیان دیگر، آمریکا با گشودن یک جبهه جدید، نهفقط خود را فرسوده کرده، بلکه برای رقیب اصلیاش نیز فضای بیشتری برای مانور ساخته است. همینجاست که جنگ ایران از یک مناقشه منطقهای فراتر میرود و به آزمونی برای نظم جهانی و توان واقعی قدرت آمریکا بدل میشود.
اما بخش مرکزی یادداشت، پیامدهای داخلی جنگ در جامعه آمریکاست. نویسنده توضیح میدهد شکستهای نظامی معمولاً اعتماد عمومی را کاهش میدهند، نه فقط به دولتی که جنگ را آغاز کرده، بلکه به کل حکومت. او یادآوری میکند: جنگهای شکستخوردهای مانند ویتنام و افغانستان و حتی جنگهای پرهزینهای مثل عراق، حمایت مردم از مداخله خارجی را بهتدریج کاهش داد. در این چارچوب، ترامپ که در کارزار ۲۰۱۵ جنگهای منطقه غرب آسیا را «احمقانه» خوانده بود، اکنون گرفتار همان میراثی شده که روزی از آن برای جلب رأی استفاده میکرد. این تناقض، از نظر گالستون نشان میدهد شکست نظامی فقط در میدان نبرد نمیماند، بلکه به حافظه سیاسی جامعه نفوذ میکنند و اعتبار رئیس جمهور را فرسایش میدهد.
افکار عمومی آمریکا نیز بهسرعت علیه جنگ برگشته است. طبق نظرسنجیهای اولیه، جنگ از همان ابتدا نامحبوب بود و پس از آغاز، این نارضایتی شدت گرفت. در نظرسنجیهای انجامشده کمی بعد از شروع درگیری، ۴۸ درصد در برابر ۴۳ درصد با جنگ مخالف بودند اما در ماه مه میزان مخالفت به ۵۸ درصد رسید و حمایت فقط ۳۸ درصد شد. دلیل این واکنش هم روشن است: تنها ۲۵ درصد آمریکاییها ادعای دولت ترامپ را درباره تهدید قریبالوقوع ایران پذیرفتند و ۵۶ درصد معتقدند دولت باید پیش از آغاز خصومتها از کنگره اجازه میگرفت. بهعلاوه تا آوریل، بیش از ۶۰ درصد آمریکاییها از جمله تقریباً همه دموکراتها و ۷۲ درصد مستقلها به این نتیجه رسیدند که ترامپ برای جنگ برنامه روشنی ندارد و دوسوم نیز گفتند وی نتوانسته هدفهای جنگ را توضیح دهد. وقتی از اهداف مشخص پرسیده شد، اکثریت قاطع گفتند آمریکا نتوانسته تنگه هرمز را باز کند، برنامه هستهای ایران را برای همیشه متوقف کند یا نظام سیاسی ایران را تغییر دهد.
پیامدهای اقتصادی جنگ نیز به همان اندازه مخرب است. گالستون مینویسد: بسته شدن یا اختلال در عبور و مرور از تنگه هرمز، قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده و آمریکاییها را با بنزین گرانتر و هزینه بالاتر دیزل روبهرو کرده است. از آنجا که بیش از ۷۰ درصد کالاها در آمریکا با کامیون جابهجا میشود، افزایش هزینه سوخت بهسرعت به قیمت همه چیز سرایت میکند. همزمان افزایش قیمت کود شیمیایی در فصل کشت به کشاورزان ضربه زده است. شاخص قیمت تولیدکننده ۶ درصد نسبت به سال قبل بالا رفته و شاخص قیمت مصرفکننده نیز ۳,۸ درصد رشد کرده؛ رقمی که بالاترین افزایش ۳ سال اخیر محسوب میشود و عملاً رشد دستمزدهای واقعی کارگران را خنثی کرده است.
در کنار این فشارها، هزینه رسمی جنگ هم رو به افزایش است. برآورد اعلامی ۲۹ میلیارد دلار است اما به گفته نویسنده، هزینه واقعی بسیار بالاتر خواهد بود، زیرا باید ذخایر تسلیحاتی جایگزین، خسارت پایگاهها در منطقه جبران و هزینه نگهداری ناوها و نیروهای اعزامی فراتر از برنامه معمول پرداخت شود. حتی بسته ۲۰۰ میلیارد دلاری مکملی که دولت مطرح و بعد عقب کشید، نشان میدهد فشار مالی جنگ از همین حالا به مرحله بحران رسیده است.
گالستون سپس به اثر این جنگ بر جایگاه سیاسی ترامپ میپردازد. او مینویسد: محبوبیت رئیس جمهور در طول بیشتر دوره دومش افت کرده اما جنگ ایران این روند را شتاب داد. یکچهارم رأیدهندگانی که سال ۲۰۲۴ به ترامپ رأی دادند، اکنون مخالف این جنگند. از زمان آغاز جنگ، میزان رضایت عمومی از عملکرد (Job Approval) رئیس جمهور کاهش یافته و به تنها ۴۰ درصد رسیده و نارضایتی (Disapproval) از او به ۵۷ درصد رسیده است. این سقوط فقط یک عدد نیست، چون به طور مستقیم بر انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ اثر میگذارد. تا پایان ماه مه، برتری دموکراتها نسبت به جمهوریخواهان به ۶,۸ درصد رسیده، یعنی چرخشی بیش از ۹ درصدی نسبت به ۲۰۲۴. این تغییر آرایش افکار عمومی، حتی میتواند اثر امتیازهایی را که جمهوریخواهان از بازطراحی حوزههای انتخاباتی به دست آوردهاند، بیاثر و چشمانداز دموکراتها در سنا را نیز بهتر کند. اگر دموکراتها مجلس نمایندگان را بگیرند، برنامه قانونگذاری ترامپ متوقف میشود و دولتش زیر نظارت کنگره قرار میگیرد و اگر پیروزیشان به سنا هم برسد، رئیس جمهور مجبور خواهد شد برای نامزدهای خود با مخالفان کنار بیاید و چهرههای سرسخت حامی ترامپ بهسادگی تأیید نخواهند شد.
در سطح حزب جمهوریخواه هم جنگ ایران شکافهای پنهان را آشکار کرده است. گالستون توضیح میدهد ائتلافی که ترامپ را نوامبر ۲۰۲۴ به کاخ سفید برگرداند، از ۳ بخش تشکیل شده بود: هواداران جنبش ماگا، جمهوریخواهان غیر ماگا و رأیدهندگان غیروابستهای که ترامپ را از گزینه مقابل بهتر میدانستند اما بسیاری از گروه سوم پیش از جنگ هم از ترامپ فاصله گرفته بودند. جنگ ایران شکاف میان ماگا و جمهوریخواهان غیر از ماگا را عمیقتر کرد، زیرا بسیاری از جمهوریخواهان غیر ماگایی از این تصمیم حمایت نکردند و حتی بخشی از بدنه ماگا بویژه با رهبری تاکر کارلسون، جنگ با ایران را ناسازگار با روح «اول آمریکا» دانستند. حتی برخی منتقدان جنگ در آمریکا انگشت اتهام را به سوی اسرائیل بردند و گفتند نتانیاهو ترامپ را به سوی جنگی سوق داد که بیشتر به سود اسرائیل است تا آمریکا؛ ادعایی که در برخی لایههای راستگرای آمریکا به تشدید احساسات ضدیهودی هم دامن زد. در همین حال، جیدی ونس که از نظر ایدئولوژیک از ترامپ ماگاتر است، مخالفت خود را پنهان نکرد اما پس از تصمیم رئیس جمهور، ناچار شد از او حمایت کند. این وضعیت، در صورتی که ونس سال ۲۰۲۸ نامزد شود، میتواند علیه او به عنوان نماد بیثباتی اصول سیاسی به کار رود.
به باور نویسنده یهودی این تحلیل، برای دموکراتها جنگ ایران هم فرصت است و هم خطر. از یک سو، آنها تقریباً یکدست با جنگ مخالفند و در کنار اکثریت افکار عمومی ایستادهاند. از سوی دیگر، برخی از آنان این اتهام را پیش کشیدهاند که اسرائیل ترامپ را به آغاز جنگی واداشته که منافع تلآویو را بر منافع آمریکا ترجیح میدهد. این موضع، در فضای ضداسرائیلی فزاینده در میان بخشی از پایگاه حزب، بویژه در واکنش به جنگ غزه، میتواند حزب را به سوی مواضع افراطیتری در رقابتهای ۲۰۲۸ سوق دهد و نامزدهای متمایل به حمایت سنتی از اسرائیل را کنار بزند. به این ترتیب، حتی برای حزبی که از جنگ سود انتخاباتی میبرد، خطر افراطگرایی و شکاف در درون پایگاه هم وجود دارد.
در بخش پایانی، گالستون به بحران قانون اساسی آمریکا میرسد. او یادآوری میکند با گذشت ۶۰ روز از جنگ، دموکراتها بارها برای فعال کردن قانون اختیارات جنگ تلاش کردند تا دولت را مجبور کنند برای ادامه جنگ از کنگره مجوز بگیرد. این تلاشها ابتدا ناکام ماند اما اکنون جمهوریخواهان بیشتری هم به آن پیوستهاند و آخرین رأی در مجلس نمایندگان با ۲۱۵ رأی موافق در برابر ۲۰۸ رأی مخالف، با همراهی ۴ جمهوریخواه، علیه خواست ترامپ تصویب شد. پشت این تلاشها یک پایه قدرتمند افکار عمومی قرار دارد: ۷۰ درصد رأیدهندگان پیش از جنگ گفته بودند رئیس جمهور باید برای حمله نظامی به کشور دیگر از کنگره اجازه بگیرد. گالستون میگوید حتی اگر این سازوکار سرانجام به تصویب هر ۲ مجلس هم برسد، ترامپ از آن تبعیت نخواهد کرد، زیرا وتوی ریاست جمهوری مانع خواهد شد با این حال، همین کشمکش میتواند آگاهی عمومی را درباره حدود اختیارات رئیس جمهور بالا ببرد و اصل فراموششدهای را دوباره زنده کند: اینکه رئیسجمهور آزاد نیست کشور را یکجانبه وارد جنگ کند.
از نظر او، تصمیم ترامپ برای دور زدن کنگره و مردم آمریکا در پرونده ایران، شاید لحظهای تاریخی باشد که در آن کنگره بار دیگر بخواهد اختیارات قانون اساسی خود را پس بگیرد.
اگر بخواهیم جمعبندی کنیم، متن گالستون فقط درباره جنگ ایران نیست، درباره بهای داخلی سیاست خارجی ماجراجویانه ترامپ هم هست. این جنگ، به گفته او، هم اقتصاد آمریکا را تحت فشار گذاشته، هم اعتماد عمومی را کاهش داده، هم شکافهای حزبی را تشدید کرده، هم شانس دموکراتها را در انتخابات میاندورهای کنگره (۲۰۲۶) بالا برده و هم بحران اختیارات ریاست جمهوری را دوباره به مرکز سیاست آمریکا آورده است. در این روایت، جنگ ایران نه یک نمایش قدرت، بلکه یک اشتباه پرهزینه است که اثراتش از تنگه هرمز تا کاخ سفید و از قیمت بنزین تا آرایش انتخابات میاندورهای کنگره، در همه جا دیده میشود.
















